تبلیغات
جوانرود سیتی

جوانرود سیتی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان


موقعیت جغرافیایی :

شهرستان جوانرود درشمال غربی استان كرمانشاه واقع شده است كه 87 كیلو متر با مركز استان فاصله دازد ، از غرب به شهرستان ثلاث باباجانی و كشور عراق و از شمال به شهرستان پاوه و از جنوب به شهرستانهای اسلام آباد غرب و سرپل ذهاب و از شرق به شهرستان های روانسر وكامیاران محدود می شود .

پیشینه تاریخی :

شهرستان جوانروددر حد فاصل فلات ایران و جلگه بین النهرین قرار گرفته است، یعنی پل ارتباطی تمدنهای ایرانی و تمدنهای باستانی بین النهرین بوده است .بعد از ورود آریاییها در حدود 3 هزار سال پیش، غرب استان كرمانشاه مورد توجه خاص دامداران ماد قرار گرفت و 2700 سال پیش با غلبه بر حكومت آشور و فتح نینوا به غارت حكومتهای بین النهرین دربرهه ای از زمان خاتمه دادندو در دوره های بعد نیز بعلت شرایط مناسب طبیعی همواره مورد توجه ایلات و طوایف كرد بوده است و بعنوان یكی از بخشهای تابعه سنندج تحت حاكمیت حكمرانان كردستان قرار داشته است. قلعه جوانرود و امان اله خان والی كردستان در سال 1224 هجری قمری برابر با سال 1188 هجری شمسی یعنی در حدود 193 سال پیش و از آن زمــان بــه بعــد اهمیت ژئو پو لتیكی و اجتماعی جوانرودفزونی یافت. ایل جاف جوانرود هیچگاه حاكمیت مطلق حكومت شاهان ستمگررا قبول نكردند. جنگ عشایر جوانرود در دوران رضا خان با دستگیری و زندانی كردن رؤسای منطقه در سال 1310نشانی از مبارزات خونبار مردم این دیار در زمان ستم شاهی است. مردم غیرتمند شهرستان جوانرود در طول جنگ تحمیلی ضمن حضور فعال در دفاع از میهن، صدها نفر شهید و جانباز را تقدیم انقلاب اسلامی خود كرده اند. جوانرود در سال 1368 به مركز شهرستان انتخاب گردید و از شهرستان پاوه تفكیك شدو دارای بخشهای مركزی وشروینه میباشد و جمعیت شهرستان 99205 نفر می باشد كه حدود 60% شهری و 40% روستایی است.

مذهبی و فرهنگی :

 تمام مردم شهرستان جوانرود مسلمان ، اهل سنت و شافعی مذهب هستند ، این مردم به زبان كــردی و لهجه جافی صحبت می كنند . شهرستان جوانرود در مجموع یك چشم انداز طبیعی محسوب می شود كه ویژگیهای خاص خود را دارد كه با این حال از چشمه شفا بخش ریزه بعنوان چشم انداز طبیعی می تواند مورد توجه قرار گیرد. چشم اندازهای فرهنگی معمولاً در مقیاس محلی و منطقه ای قرار دارندو اماكنی همچون نظرگاه شیخ عبدالقادر (ریزه) ،سلطان شیخ مراد ( روستای كانی گل ) روستای دولت آباد به عنوان یك حوزه علمی سنتی از چشم اندارهای فرهنگی این شهرستان محسوب می شوند.

وضعیت اقتصادی:

كل اراضی شهرستان جوانرود 75697 هكتار بوده كه از این میزان 9656 هكتار آن آبی و مابقی دیم می باشد ، بعلت ورودی شیخ صالح و انجام واردات و صادرات همچنین رفت و آمد مسافرین به این شهرستان به خاطر وجودبازارچه مرزی طی چند ساله اخیر از نظر اقتصادی تغییرات زیادی در منطقه روی داده است ووضعیت اقتصادی مردم خوب شده است.


[ یکشنبه 14 دی 1393 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

یکی از خطرناک‌ترین و از نظر مردم ترسناک‌ترین عفونت‌های بدن انسان مننژیت است. مغز و نخاع به وسیله سه پرده به نام‌های سخت شامه، عنکبوتیه و نرم شامه پوشیده شده است که به مجموع آنها مننژ گفته می‌شود. عفونت‌های باکتریایی، ویروسی، قارچی و سلی می‌توانند به مننژ حمله کنند که در نتیجه آن، التهاب این پرده‌ها و مننژیت ایجاد می‌شود.
 
یکی از خطرناک‌ترین انواع مننژیت، نوعی است که به وسیله باکتری‌ها ایجاد می‌شود و به آن مننژیت چرکی گفته می‌شود.
 
این عفونت‌ها معمولا در فصل زمستان شایع‌تر هستند و عمدتا از راه مجاری هوایی و گاهی خون به مننژ می‌رسند. مهم‌ترین علامت مننژیت یعنی سردرد بسیار شدید است. علاوه بر آن تب، درد گردن و کمر، خواب آلودگی و حتی تشنج نیز دیده می‌شود. در معاینه سفتی گردن مشهود است.
 
بهترین راه برای تشخیص مننژیت چرکی، بررسی مایع مغزی نخاعی است که به آن ال‌پی می‌گویند. در مننژیت نشانه‌های التهاب شدید نظیر افزایش گلبول سفید دیده می‌شود. همچنین کشت آن می‌تواند نوع باکتری عامل بیماری را مشخص کند. با مشاهده هر گونه علائم بیماری و مراجعه سریع به پزشک و انجام آزمایشات ضروری و شروع سریع درمان با آنتی‌بیوتیک می‌توان مننژیت چرکی را درمان کرد.
 
عدم درمان مننژیت چرکی، مرگبار است و تاخیر در درمان نیز باعث عوارض عصبی شدیدی می‌شود؛ مثلا در بچه‌ها باعث کری، تشنج و عقب ماندگی ذهنی می‌شود. همچنین تاخیر در درمان، افت سطح هوشیاری در زمان پذیرش بیمار، افزایش فشار داخل مغز، سن بالای 50 سال و سنین کم (شیرخوارگی) و همراهی با شوک یا عفونت ریه منجر به آن می‌شود که مننژیت با عوارض جبران‌ناپذیری همراه باشد.
 
گاهی مصرف خودسرانه آنتی‌بیوتیک، مانع تشخیص به موقع و باعث تاخیر درمان می‌شود که بسیار خطرناک است. مننژیت چرکی یک اورژانس پزشکی است. در عرض 60 دقیقه از ورود بیمار به اورژانس باید درمان با آنتی‌بیوتیک شروع شود. ابتدا این درمان به صورت تجربی انجام می‌شود و سپس بعد از آماده شدن جواب کشت مایع مغزی نخاعی و تشخیص نوع باکتری عامل بیماری، درمان اختصاصی گذاشته می‌شود. درمان آنتی‌بیوتیکی به صورت تزریقی و به مدت یک تا سه هفته صورت می‌گیرد.

همچنین گاهی برای کم کردن فشار داخل مغز و کاستن از عوارض ثانویه مننژیت به‌ویژه در بچه‌ها از استرویید استفاده می‌شود. در افرادی که با بیماران مننژیتی تماس داشته‌اند نیز باید یک دوره درمان خوراکی آنتی‌بیوتیک تجویز شود.


[ یکشنبه 13 دی 1394 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
دانشمندان حوزه علم خواب نمی دانند که چرا آدم ها به خواب می روند یا چرا خواب می بینند، اما تحقیقات تازه نشان می دهد که وضعیت خوابیدن بر نحوه خواب دیدن تاثیر زیادی می گذارد.
 
به گزارش ساینس، نگاهی به تحقیقاتی که در سال های گذشته بر روی نحوه خوابیدن انجام شده گویای این است که وقتی وضعیت و موقعیت دراز کشیدن در زمان خواب عوض می شود، نوع رویا دیدن افراد هم تغییر می کند.

برای نمونه به نظر می رسد که نحوه دراز کشیدن و به خواب رفتن، ممکن است بر نحوه فعالیت مغز در زمان خواب تاثیر بگذارد.

مطالعه ای که در سال 2004 انجام شد، از داوطلبین خواسته شد که بعد از خوابیدن برروی سمت راست یا سمت چپ بدن، رویاها، کابوس ها و میزان شفافیت این خواب ها را ثبت کنند.

نتایج این تحقیق نشان داد که افرادی که بر روی سمت چپ بدنشان می خوابند بسیار بیشتر از دیگر گروه خواب های پریشان دیده بودند.

افرادی که بر سمت راست خوابیده بودند، بیشتر امکان داشت که خواب هایشان را به خاطر بیاورند و حس امنیت و راحتی در خواب هایشان داشته باشند.

اما هر دو گروه، که فقط اجازه داشتند بر یک سمت بدن بخوابند، گفتند که کیفیت خوابشان به مراتب کمتر شده است.

با آنکه این مطالعه محدودیت های خاصی (مثل گروه کوچک شرکت کنندگان) را داشت، اما محققان به این نتیجه رسیدند که بین کیفیت خواب و نحوه دراز کشیدن ارتباطی وجود دارد چرا که نحوه کارکرد مغز ممکن است با حالت بدن ارتباط داشته باشد.

در تحقیقی دیگری که در دانشگاه هنگ کنگ انجام شد، مطالعه رفتاری داوطلبان در زمان خواب نشان داد که افرادی که بر روی شکمشان می خوابند و صورتشان به سمت تخت است، بیشترین میزان رویاهای شفاف و واضح را دارند: رویاهایی مثل دیدن اجسام فضایی، حبس شدن در مکانی، تنگ آمدن نفس، نظریاتی هم وجود دارند که می گویند اگر به صورت نشسته بخوابیم، خواب های شفاف تر و واضح تری میبینیم چرا که به حالت بیداری نزدیک تریم. اما در حال حاضر هیچ کدام از این نظریه ها در مقایس بزرگ ثابت نشده اند.

اما به غیر از نحوه دراز کشیدن، پزشکان توصیه هایی برای بهتر شدن کیفیت خواب دارند مانند داشتن زمان مشخص برای خواب ، پرهیز از فعالیت های استرس زا قبل از خواب ، ورزش منظم، پرهیز از خوردن غذاهای سنگین قبل از زمان خواب، تنظیم دمای اتاق خواب و خاموش کردن وسایل الکترونیکی مانند موبایل که ممکن است در نیمه شب شما را از خواب بیدار کند.

فرضیه های جدید، خواب را راهی برای بیان و بروز میل های ضمیر ناهوشیار انسان ها در فضایی امن و غیر واقعی تعریف می کند. شاید برای اینکه انجام آنها در دنیای واقعی ناممکن، غیر قابل قبول و حتی قابل پیگیری و غیرقانونی باشد. اما چیزی که می دانیم این است که حتی در سده بیست و یکم هم هنوز دانشمندان مطمئن نیستند 'چرا ما خواب می بینیم؟'.

برخی از دانشمندان فکر می کنند که خواب دیدن به دلایل روانی در انسان ها تکامل یافته است.
گروهی دیگر معتقدند که از آنجا که فعالیت های عصبی زیادی در مغز، در زمان خواب و به خصوص در زمان REM در جریان است، خواب دیدن می تواند محصولی بی معنی، از این فعل و انفعالات مغزی باشد.

خواب REM زمان عمده خواب دیدن است و اگر در این زمان از خواب بیدار شوید اغلب رویاهای خود را به وضوح به یاد می آورید.

نظریه دیگری وجود دارد که خواب را مکانیزمی برای در هم آمیختن خاطرات، حل مشکلات و دست و پنجه نرم کردن با احساسات می داند. این فرضیه، خواب دیدن را برای حفظ سلامت روانی و احساسی افراد واجب می داند.
[ یکشنبه 13 دی 1394 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
از ابن عمر رضی الله عنه  روایت است گفت: از حضرت رسول صلی الله علیه و سلم شنیدم فرمود: «انسان مسلمان در روز قیامت چنان به خدایش نزدیک است که رحمت خدا شامل او می‌شود و اقرار به گناهش می‌کند.

 

خداوند می‌فرماید: می‌دانی فلان و فلان گناه را انجام دادی؟ می‌گوید: پروردگارا! می‌دانم و اعتراف می‌کنم. خداوند متعال می‌فرماید: من در دنیا گناهانت را پنهان کردم و امروز نیز شما را می‌آمرزم، بعد از این پرونده خیراتش را به او می‌دهد».

پس لازم است انسانِ گناهکار، گناهش را از مردم پنهان کند و قطعاً اظهار گناه ننماید؛ چون اظهار به گناه، گناه دیگری است. و خداوند متعال بدگویی و عیب‌جویی دیگران را دوست ندارد، مگر کسی که بر او ستم رفته باشد.

روایت حاکم به اسناد حَسَن از ابن عمر رضی الله عنه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «از این کار زشت و گناه فاحشی که خداوند از آن نهی کرده بپرهیزید، کسی که مرتکب گناه فحش شد، باید چنان پنهایش کند که فقط خدا بداند».

و روایت بخاری و مسلم و از ابوهریره رضی الله عنه  که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «تمام امت من آمرزیده اند به جز فاش‌کنندگان عیب نباشد و آن از اعمال زشت است که مردی به شب کار بد انجام دهد، چون روز می‌شود خداوند سرّ او را آشکار نکرده، او پنهان را آشکار می‌کند».

نویسنده : سید سابق

از کتاب : اسلام ما

 


[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا «سوگند به زمان. که انسانها همه در زیان هستند، مگر آنانکه ایمان بیاورند».
[آری، آرمان جوانان مسلمان عبارتست از:] ایمان به الله و اینکه بدانند او تعالی اولین و آخرین است، و اراده‌کنندة قادر و تواناست، و یقین نمایند که هر چیزی به خواست و ارادة اوست..

، هیچکس در ملکش با او شریک نیست، و هیچ موجودی نمی‌تواند بدون اذن او شفاعت نماید و کسی سوای او از غیب خبر ندارد. و اینکه هیچ‌گاه از یاد الهی غفلت نورزند و معبودی جز وی را عبادت نکنند و سوای او را تقدیس ننمایند و از کسی جز او انتظار نفع و ضرر نداشته باشند و بدانند که او لشکریان و فرشتگان و جنّیانی دارد که ما آنان را نمی‌بینیم و جهانهایی دارد که ما نمی‌توانیم آنها را مشاهده کنیم، و او صاحب آخرت و بهشت و جهنم و آسمانها و عرش است... و ایمان داشته باشند به اینکه او پیامبرانی را مبعوث کرده و کتابهای آسمانی را [بر پیامبران خود] نازل فرموده است.
وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ «و اعمال شایسته و بایسته کنند».
یعنی پس از ایمان به الله، همة حقوق خداوند را که بر سرشان فرض است از جمله به جای آوردن نماز و پرداخت زکات و روزه گرفتن و حج نمودن را ادا نمایند و با بجای آوردن نوافل و اعمال حسنه به سوی الله تعالی تقرب بجویند و نیز همة حقوق مردم را ادا کنند به طوری که به مال و آبرو و جسم احدی تعرض نکنند و حقوق خانواده و پدر و مادر و هر کس که بر آنها فضل و احسان نموده باشد را ادا کنند، و با سعی و تلاش خود در راستای سعادتمندی و موفقیت امّت، تقویت روابط و تضمین مصالح آن و انجام هر نوع فعالیتی که مقام امت را بالا می‌برد و جایگاهش را در میان سایر امتها رفیع می‌گرداند مانند کسب علم و صنعت یا زراعت یا وعظ و ارشاد و یا تعلیم و تهذیب؛ حق خود را نسبت به امت و جامعة اسلامی ادا نمایند.
وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ «و همدیگر را به تمسک به حق سفارش کنند».
هم خودشان و هم دیگران را به تمسک به حق سفارش نمایند و در همة امور خود به دنبال حق و حقیقت باشند. در نتیجه؛ حق، پیشوا و راهنما و همراه و رهبرشان باشد و هرگز حتی برای یک لحظه از یاوران باطل نباشند و از میان همة اصول و علوم و فنون؛ فقط آنچه که حق است و هیچگونه شائبة باطل در آن نیست را بپذیرند و قبول نمایند.
وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ «و یکدیگر را به شکیبایی [در تحمل سختیها و دشواریها و دردها و رنجهایی] توصیه نمایند [که موجب رضای خدا می‌گردد]».
همدیگر را به صبر و شکیبایی بر ادای واجبات و بر تواصی به حق و اجتناب از باطل و پرهیز از کارهای زشت و رذیل ـ با وجود گرایش و روی‌آوری نفس به سوی این کارها ـ توصیه و سفارش کنند. پس در واقع آرمان جوانان مسلمان عبارت است از:
ایمان کامل بدون هیچگونه شائبة شرک، تصدیق هر آنچه که از جانب الله نازل شده است، عبادات پیراسته و منزه از هرگونه بدعت و نوآوری در دین، اعمال صالحه‌ای که برای فرد و جامعه سودمند باشد، دعوت به سوی حق و التزام به آن، صبر و شکیبایی بر تحقق یافتن این منهج و طریقه، و ادای همة این واجبات.

[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

خداوند در تعریف اهل ذکر می فرماید:

«وَالذّاکِرینَ اللهَ کَثیراً وَالذّاکِراتِ اَعَدَّ اللهُ لَهُم مَغفِرَةً وَ اَجراً عَظیماً»             35/احزاب

معنی: مردان و زنانیکه بسیار ذکر و یاد الله می کنند خداوند آماده کرده است برای ایشان بخشش و پاداش بزرگ را.

فضائل ذکر کردن

خداوند در تعریف اهل ذکر می فرماید:

«وَالذّاکِرینَ اللهَ کَثیراً وَالذّاکِراتِ اَعَدَّ اللهُ لَهُم مَغفِرَةً وَ اَجراً عَظیماً»             35/احزاب

معنی: مردان و زنانیکه بسیار ذکر و یاد الله می کنند خداوند آماده کرده است برای ایشان بخشش و پاداش بزرگ را.

«فالَ رسولُ الله (ص) قال الله تعالی لا الهَ الاَّ اللهُ حِصنی فَمَن دَخَلَهُ أمِنَ مِن عَذابی»         ابن عساکر عن علی(رض)

رسول خدا فرمود خداوند می فرماید کلمه ذکر لا الهَ الاَّ الله قلعه و سنگر من می باشد هرکس داخل آن شود از عذاب من أمین و محفوظ می باشد.

حتی ذکر کردن آنقدر مهم است خداوند کیفیت آن را دستور داده است.

« وَاذکُر رَبَّکَ فی نَفسِکَ تَضَرُّعاً و خیفَةً دُونَ الجَهرِ مِن القَولِ بِالغُدُوِّ وَ الآصال وَ لا تَکُن مینَ الغافِلینَ»   205/اعراف

خطاب به پیغمبر و امت حضرت نازل شده است. یعنی ای پیامبر ذکر پروردگار خود را در نفس خود بنما در حالیکه گریان و ترسناک از خدا هستید، به نحو آهسته، نه بلند آوازه در هر صبح و شام یعنی همیشه از غافلان و کوردلان نباشید.      شیخ سعدی می گوید:

 

ای مرغ صحر عشق ز پروانه بیاموز

                       کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

                        کانانکه خبری شد خبری باز نیامد

فائده ذکر:

هرگاه با گناهی روبرو شدیم؟ فوراً به یاد خداوند باشیم و أمر و نهی خداوند را به یاد بیاوریم مانند حضرت  یوسف(ع) از آن منهیّات فرار کنیم، می دانید که زیباترین زن روز در پشت درهای بسته حضرت یوسف را به خود می خواند (قالَت هَیتَ لَک) زلیخا زیبا گفت آماده آمیزش با تو هستم(قالَ معاذَ الله) حضرت یوسف (ع) ذکر خدا را کرد و گفت نه نه پناه به خدا می برم و کار قبیح را نخواهم کرد. خداوند یوسف را از قعر چاه به تخت شاه رساند و حضرت یونس (ع) چون ذکر خدا را می نمود خداوند او را از تاریکی شکم ماهی و تاریکی دریا نجات داد (فَنادی فی الظُّلُماتِ اَن لا الهَ اِلا اَنتَ) حضرت یونس فریاد کرد در تاریکی های (شکم ماهی و قعر دریا  و تاریکی شب) ذکر کرد و گفت: (یا الله) هیچ خداوندی نیست بغیر از تو...، خداوند فرمود ذکر و دعای او را قبول کردم.

«فَاستَجبنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الغَمِّ وَ کَذالِکَ نُنجِی المُؤمِنینَ»  88/أنبیا

یعنی دعا و ذکر یونس را قبول کردیم و او را نجات دادیم از آن غم، همچنین ایمانداران را از غم نجات می دهیم.

اَللّهُمَ تَقَبَّل مِنّا اِنَّکَ أنتَ السَّمیعُ العَلیمُ و تُب عَلَینا اِنَّکَ أنتَ التَّوابُ الرّحیمُ

پروردگارا ما هم به تو ایمان داریم تو هم ما را نجات فرما از غم قیامت أمین

 

گردآورنده : ادیب کریم پور

منبع: کتاب روح التراویح


[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 07:24 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
حکایت است که پادشاهی بود و کشور بزرگی داشت، روزی پیاده به سیر تفریحی طولانی در صحراها رفت؛ موقع برگشت متوجه شد که پاهایش به اثر رفتن به راه های ناهموار، ورم کرده است؛ لذا خواست قانونی صادر نماید که تمام سرک ها و شاهراه های کشور را از پوست حیوانات فرش کنند، یکی از مشاورینش پیشنهاد نمود که یک قطعه پوستی را بسازند که موقع سفر، پادشاه به پایش بپیچد؛ این پیشنهاد فکره ساختن کفش را اساس گذاشت.

عبرتی که ازین حکایت می توان گرفت، این است که هرگاه خواستی درین زندگی، سعادتمند باشی؛ تلاش نکن که تمام زندگی و جهان را دگرگون کنی؛ بلکه از تغییر خودت آغاز نما، و تمام تلاشت را درین زمینه مبذول بدار و سپس به قدر توانت برای تغییر زندگی و جهان کوشش کن! این یک حقیقت اساسی است که کمتر آن را درک می کنیم، بدین سبب به برنامه تغییری گوناگونی به اینجا و آنجا آغاز می کنیم و به نتیجه هم نمی رسیم.

اگر می خواهی که زیردستانت به دستورات و قوانین شما، ملتزم باشند؛ باید خودشما بیشتر از دیگران در محضرعام و در پنهانی به آن التزام داشته باشی... اگر می خواهی فرزندانت اصلاح شوند و آنان را به انجام خوبی ها و ترک بدی ها و دیگر اعمال نیکو و مفید در دنیا و آخرت، عادت دهی؛ باید خودت به این خوبی ها عادت کرده و در گفتار و کردارت تمرین نمایی؛ در تمام امور زندگی باید چنین باشی!

امکان ندارد که دیگران را دگرگون کنی تا وقتی که خودت را بالفعل تغییر نداده باشی، اگر به تغییری فرابخوانی که خودت این تغییر را تجربه کرده و پیروز شده باشی؛ این مصداقیت دعوت شما را ثابت ساخته و اعتماد مردم را به شما زیاد می کند و نهایتاً رهنمایی ها و نظریات شما قابل قبول بوده و اجرا می گردد... عکس این قضیه نیز مسلم است.

یکبار امتحان کن! کسی را به تغییر عملی که به آن عادت کرده، دعوت کنی و خودت نیز به آن کار عادت داشته باشی؛ حال حریص باشی که عادت او را به سوی بهتری تغییر دهی. اگر از تو سوال کرد که چرا از خودت شروع نمی کنی؟ تو در جواب بگویی که مهم نیست؛ چون زندگی ام گذشته و پیر و فرتوت شدم؛ اما تو به نفست توجه کن و از گفته هایم بهره بگیر و این کار را دیگر انجام مده!!

آیا گمان می کنی که او به سخنانت قناعت می کند؟ آیا بر خلاف عمل تو، او به گفته هایت توجه نموده و خواسته ات را اجابت می کند؟ طبیعی است که جواب منفی است؛ علت آن واضح می باشد؛ چون تغییر از نفس انسان شروع شده و به آسانی و سهولت به دیگران انتقال میابد؛ تو با عمل خویش ثابت می کنی که عملیه تغییر چیست؟ و مصداقیت و ممکن بودن آن را نیز ثابت می سازی در نتیجه طرف مقابل، دعوت تو را لبیک گفته و به شما اعتماد می نماید و سخنان شما را قبول می کند؛ این موضوع را تجربه کن و بعد ببین چه دستاوردهای به دنبال دارد.

[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 05:09 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
باب (1): اقتدا به سنت های پیامبر اكرم r
2188ـ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ t: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ r قَالَ: «كُلُّ أُمَّتِی یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ أَبَى». قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَنْ یَأْبَى؟ قَالَ: «مَنْ أَطَاعَنِی دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَمَنْ عَصَانِی فَقَدْ أَبَى». (بخارى:7280)
ترجمه: از ابوهریره t روایت است که رسول الله  فرمود: «همة امتیان من وارد بهشت خواهند شد مگر کسی که امتناع ورزد». صحابه عرض کردند: ای رسول خدا! چه کسی امتناع می ورزد؟ فرمود: «هرکس كه از من اطاعت كند، وارد بهشت می شود و هر کس، از من نافرمانی کند، در حقیقت، امتناع ورزید ه است».
2189ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ t قَالَ: جَاءَتْ مَلائِكَةٌ إِلَى النَّبِیِّ  وَهُوَ نَائِمٌ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّهُ نَائِم،ٌ وَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ الْعَیْنَ نَائِمَةٌ وَالْقَلْبَ یَقْظَانُ. فَقَالُوا: إِنَّ لِصَاحِبِكُمْ هَذَا مَثَلاً فَاضْرِبُوا لَهُ مَثَلاً، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّهُ نَائِمٌ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ الْعَیْنَ نَائِمَةٌ وَالْقَلْبَ یَقْظَانُ. فَقَالُوا: مَثَلُهُ كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنَى دَارًا وَجَعَلَ فِیهَا مَأْدُبَةً وَبَعَثَ دَاعِیًا. فَمَنْ أَجَابَ الدَّاعِیَ دَخَلَ الدَّارَ وَأَكَلَ مِنْ الْمَأْدُبَةِ وَمَنْ لَمْ یُجِبْ الدَّاعِیَ لَمْ یَدْخُلْ الدَّارَ وَلَمْ یَأْكُلْ مِنْ الْمَأْدُبَةِ. فَقَالُوا: أَوِّلُوهَا لَهُ یَفْقَهْهَا. فَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّهُ نَائِمٌ. وَقَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّ الْعَیْنَ نَائِمَةٌ وَالْقَلْبَ یَقْظَانُ. فَقَالُوا: فَالدَّارُ الْجَنَّةُ، وَالدَّاعِی مُحَمَّدٌ . فَمَنْ أَطَاعَ مُحَمَّدًا  فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَى مُحَمَّدًا  فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمُحَمَّدٌ  فَرْقٌ بَیْنَ النَّاسِ. (بخاری:7280)
ترجمه: جابر بن عبدالله t می گوید: نبی اکرم  خواب بود که چند نفر نزد ایشان آمدند. یکی از آنان گفت: او خواب است. دیگری گفت: چشم اش خواب است ولی قلب اش بیدار است. آنگاه به یکدیگر گفتند: این دوست شما مثالی دارد. مثال اش را بیان کنید.
دوباره یکی ازآنان گفت: او خواب است. دیگری گفت: چشم اش خواب است ولی قلبش بیدار است. سپس به یکدیگر گفتند: مثال او مانند شخصی است که خانه ای ساخته و سفره ای در آن، پهن کرده و دعوتگری فرستاده است. پس هرکس، دعوتگر را اجابت کند، وارد خانه می شود و از آن سفره می خورد. و هرکس، دعوتگر را اجابت نکند، وارد خانه نمی شود و از آن سفره نمی خورد. آنگاه به یکدیگر گفتند: آنرا توضیح دهید تا بفهمد. یکی ازآنان گفت: او خواب است. دیگری گفت: چشم اش خواب و قلبش، بیدار است. آنگاه گفتند: خانه، همان بهشت است و دعوتگر، محمد  است. پس هر کس، از محمد  اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطا عت کرده است و هرکس، از محمد  نافرمانی کند، ‌در حقیقت از خدا نافرمانی کرده است. و این محمد  است که مسلمانان و کفار را از یکدیگر جدا ساخته است.

[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 05:01 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
جهنم هفت در دارد و در هر دری هفتاد هزار کوه است و در هر کوهی هفتاد هزار شعبه است.

در هر شعبه ای هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار شقه است و در هر شقه هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار مار است که بلندی هر مار به اندازه سه روز راه است و نیش های آن ها به اندازه درخت خرماست.

این مارها به انسان ها حمله می کنند و می درند و گوشت های بدن ایشان را متلاشی می کنند . اهل عذاب با مشاهده این مارها به نهر هایی از آتش که در روی زمین جهنم در جریان است و مملوع از زهر مار و عقرب است پناهنده می شوند و خودشان را به درون این نهرها می اندازند.

این نهرها هم به قدری عمیق هستند که اهل عذاب وقتی داخل این نهرها افتادند 70 جریف پایین می روند و هر جریف 70 سال راه است
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده که فرمود:

در جهنم یک وادی از آتش است که اهل جهنم از حرارت آن روزی ۷۰ هزار بار به خدا پناه می برند. و در آن وادی ، اتاقی از آتش است و در آن اتاق چاهی از اتش است و در آن چاه ، تابوتی از آتش است و در داخل آن تابوت، ماری از آتش است که ۱۰۰۰ نیش دارد و طول هر نیش آن ۵۰۰ متر است، و لذا خداوند به پیامبر می فرماید: بگو پناه می برم به آفریدگار فلق.

یک طایفه از کسانی که اهل این چاه هستند، شرابخواران می باشند.

فلق یعنی صدع، صدع به معنای سوراخ در یک چیز سفت و محکم است و مراد این است که در جهنم ، چاهی است که در آن ۷۰ هزار خانه است و در آن خانه ۷۰ هزار اتاق است و در آن اتاق ۷۰ هزار سیاهی است و در آن سیاهی ۷۰ هزار ظرف سم است که همه اهل جهنم باید از اینجا عبور کنند.

از جمله طبقه هفتمین – تابوت - جای مخربین و بدعتگذاران است.

در آن عقربی به نام عقرب جراره و ماری به اسم مار غاشیه می باشد كه تا هفتصد سر برای او معلوم كرده اند. اما با این همه، عقرب های آن چنان الیم باشد كه جهنمیان از زحمت آنها پناه به مار می آورند»

به استناد آیه شریفه " هل اتیک حدیث الغاشیه" از سوره 88 قرآن مجید (الغاشیه)، معانی آتش و آتش دوزخ و به عبارت اخری قیامت و رستاخیز از آن افاده می شود و با این تعریف و توصیف چنین نتیجه می گیریم که مراد از مار غاشیه همان مار قیامت و رستاخیز، یعنی ماری است که در جهنم به سر می برد تا به فرمان خدای تعالی گناهکاران را عذاب دهد.

حرف بهشت و جهنم:

همین الان که فرصت نفس کشیدن دارید برای انجام کار خیر و نیک کوشا باشید.

همین الان شروع کنید

یک راه ساده و موثر از نظر من نیکی به پدر و مادر است...

[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
همیشه آغاز راه دشوار است، عقاب در آغاز پرکشیدن پر می ریزد اما در اوج، حتی از بال زدن هم بی نیاز است.

کوچک ها را دست کم نگیرید، مورچه ناچیزی ناصح سلیمان شد و عنکبوتی کوچک حافظ جان پیامبر

بزرگترین اشتباه را کسانی مرتکب می شوند که فکر می کنند فقط دیگران اشتباه می کنند.

خاک، خاستگاه و خوابگاه ماست؛ اما خواستگاه ما نیست. از دانه بیاموزیم که از خاک می گیرد اما در خاک نمی ماند.

سجده همه فرشتگان، بهشت را از خوبان پر نمی کند، اما گمراهی یک شیطان برای پر کردن جهنم کافیست.
آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند، همینکه باران بند آمد خیلی ها چترهایشان را جا می گذارند.

اولین بت پرست زمین، خود پرست بود و بزرگترین خدا پرست، بت شکن.

برای خوب شدن بهتر است کار خوب نکنیم، از بدی هایمان بکاهیم.
خاک، آغوشی برای مردگان است، چرا زندگان به آن دل بسته اند

تنها در یک معامله است که بازندگان برنده اند: معامله با خدا.

پا در کفش بزرگان نکنید، کفش بزرگان به پا کنید

[ جمعه 4 دی 1394 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

۱- غم مخور: چون پروردگارت آمرزگار وتوبه پذیر است. ۲- غم مخور: همه چیز به تقدیر وقضایی الهی بستگی دارد. ۳- غم مخور: همواره و در هر كجا خدا را یاد كن. ۴- غم مخور: و از رحمت الله «ج» نااُمید مباش. ۵- غم مخور: هر كس را كه به تو بدی كرده او را ببخش. ۶- غم مخور: همیشه منتظربرطرف شدن رنج واندوه باش. ۷- غم مخور: ناراحتی و اندوه را دور بی انداز. ۸- غم مخور: از سرزنش ، سرزنشكننده گان . ۹- غم مخور: از تنگی و كمی روزی. ۱۰- غم مخور: از انتقادات حسودان و نادانان . ۱۱- غم مخور: به اتفاقات احتمالی و نگران هم مباش. ۱۲- غم مخور: كه دشمنت شاد میشود. ۱۳- غم مخور: چرا كه تو به خدا ایمان داری. ۱۴- غم مخور: زیرا غم خوردن راه بدبختی و شقاوت است. ۱۵- غم مخور: چون زندگی ارزش غم خوردن را ندارد. ۱۶- غم مخور: آنچه راكه خدا برایت انتخاب كرده برگزین. ۱۷- غم مخور: ای مسلمان چون فرشتگان برایت طلب آمرزش مینمایند. ۱۸- غم مخور: از فقر و تنگدستی چون سلامتی وعافیت را بدنبال دارد. ۱۹- غم مخور:وارزش چیزی راكه برآن غم می خوری بدانكه آیاارزش غم خوردن راداردیا نه . ۲۰- غم مخور: با شنیدن سخن زشت چرا كه حسادت و كینه زیادی را بدنبال دارد. ۲۱- غم مخور: سعی كن با نیكی كردن به دیگران از خود نامی به یادگار بگذاری . ۲۲- غم مخور: چرا كه غم و اندوه جسم و توانت را ضیعف میگرداند. ۲۳- غم مخور: چون دیروز غم و اندوه را تجربه كردی و هیچ سودیبه تو نرساند. ۲۴- غم مخور: زیرا خدا در مقابل یكنیكی تو ، ده نیكی به تو پاداشمیدهد. ۲۵- غم مخور: چون تو از پرچمداران توحید و حاملان دین الهی و از اهل قبله هستی. ۲۶- غم مخور: چون محبت خداوند«ج» و حضرت محمد مصطفی«ص» را در دل داری. ۲۷- غم مخور: بیماریت دفع میگرددو گناهت بخشیده خواهد شد. ۲۸- غم مخور: چون تقدیر الهی همین بوده و دفتر تقدیر بسته شده است. ۲۹- غم مخور: چون مگر میشود با غم خوردن روزگار را متوقف كرد. ۳۰- غم مخور: چرا كه خدا زمین و آنچه در آن است برای راحتی تو آفریده است. ۳۱- غم مخور: و به كثرت از پروردگارت آمرزش بخواه ، بدون شك كه پروردگارت آمرزنده و نهایت مهربان است. ۳۲- غم مخور: بخاطر آنچه از دستت رفته ، تو هنوز نعمت های زیادی داری. ۳۳- غم مخور: چرا كه شكیبایی در برابر ناخوشیها و تحمل سختیها ، راه سعادت و رستگاری و موفقیت است. ۳۴- غم مخور: چرا كه زندگی كوتاهتر از آنست كه تصور میكنی. ۳۵- غم مخور: تو خوشبخت هستی ، خوشبختی را در درون خود بجوی و جستجوی كن نه در اطراف و پیرامونت. ۳۶- غم مخور: بر تاًَخیر روزی ، چون زمان مشخصی دارد.


[ یکشنبه 1 آذر 1394 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
دم صبحگاهان، چو گردان سپهر
بر آفاق مگشای جز چشم مهر!

پیام ارزنده و لرزانندهٔ سورهٔ عصر این است که اصل و قاعده در زندگی ما، باختن است و عمر ما دم به دم به تاراج غفلت و معصیت می رود و خرمن زندگانی ما را، آتش زمان در کام اژدهاگونهٔ خویش فرو می بلعد و استثنایند آنان که از رودخانهٔ شتابندهٔ زندگانی، گوهر نجات جاودانی بربایند! آیا آن که آتش در خرمن خویش می بیند، فرصت ارزیابی هنری یا دلکش بودن محتوا و آهنگ هشدارها را دارد؟! یا دستپاچگی و پریشانی ناشی از درک جدّیت خطر، توش و هوشش را ربوده و نالان و افتان و خیزان در تدارک چاره و نجات سرمایه است؟!
ذِکر، نام دیگری است برای هوشیاری مستمر و متمرکز کردن التفات برای مصون ماندن از حملهٔ دشمنی است که از هر سو در کمین عمر ماست! آسودگی و بی خیالی در موقعیت های خطرناک، نعمت نیست؛ بلکه جریمهٔ بی خبری و ناقوس هراس انگیز اسارت در چنگال دشمنی است که شانس بهره مندی از لبخندش، مخصوص دود ناپایداری است که از خاموشی شمع وجود ما بر می خیزد! مگر نه این که آن حکیم دنیاشناس (ص) می فرمود اگر آنچه را من می دانم شما می دانستید، بیشتر گریان و کمتر خندان می بودید؟!
اکنون که باقراری از بی خبری و نشان باخبری، بی قراری است، پس بیایید بی قرار باشیم...زیرا بی قراری نوید برخورداری از نوازش است، نه آیا مهر و نوازش مادران و مربّیان، سهم کودکی است که بی قرار و گریان است؟!


[ یکشنبه 1 آذر 1394 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
طبق تعالیم اسلامی، ملاک نهایی در سنجش افراد سرانجام آنهاست و بسیار محتمل است فردی که در زمان حال و با نظر به گذشته، آدمی‌فاسدالاخلاق به نظر آید در آینده و در پایان عمر خویش توبه‌کار شود و رو به صلاح و راستی آرد و از این‌رو که ما علم غیب نداریم و از آینده بی‌خبریم نمی‌توانیم راجع به نهایت و فرجام کار او داوری کنیم. ضمن اینکه عاقبت و فرجام کار ما نیز، از غیبیات است و هیچ معلوم نیست که عاقبت ما بر چه رسم و شیوه‌ای خواهد بود و محتمل است فردی که به نظر حقارت در او نگریسته‌ایم عاقبت و آینده‌ای نیک و خداپسند داشته باشد و ما عاقبتی سوء و نافرجام. تجارب تاریخی در این زمینه مؤید است. ساحران فرعون چه سرنوشتی پیدا کردند و بلعم باعورا به چه فرجامی‌دچار شد؟ چه تعداد فراوانی که سالیان سال در مسیر رذالت و عناد سیر کردند اما نهایتا در شاهراه صلاح و فضیلت واقع شدند. پس چگونه می‌توان با نظر به وضعیت کنونی فردی و ضمن بی‌خبری از آینده‌ی خود و او، از سر تحقیر به او نگریست و خود را أجلّ از او و ارزنده‌تر از او قلمداد کرد. ذوالنون مصری می‌گوید: «لا تلقین أحداً بعین الازدراء والتصغیر، وإن کان مشرکا خوفا من عاقبتک وعاقبته فلعلک تسلب المعرفة ویرزقها؛ احدی را به چشم حقارت و خواری منگر، اگر چه مشرک باشد؛ به جهت بیمناکی از عاقبت خود و عاقبت وی؛ چرا که محتمل است معرفت از تو ستانده شود و روزی او گردد.»[حلیة‌الاولیاء:جلد9] عطار هم از ذوالنون نقل کرده که: «هیچ کس را حقیر مدار اگر چه مشرک بود، و در عاقبت او نگر که تواند که معرفت از تو سلب کنند و بدو دهند.»[تذکرة الاولیا] امام محمد غزّالی می‌گوید: «اگر بگویی چگونه ممکن است که نسبت به فاسقِ متظاهر به فسق و شخص بدعتگزار تواضع روا داشت، پس بدان که این با اندیشیدن در آنچه در پایان زندگی آن شخص روی می‌دهد، ممکن می‌شود. اگر از این منظر به کافر هم نظر شود در حق او نیز نمی‌توان تکبر ورزید. زیرا می‌توان تصور کرد که آن کافر، مسلمان شود و خاتمه‌ی حیات وی با ایمان باشد و آن متکبر بر کفر بمیرد.[احیاء‌ علوم الدین] «نوجوانان و جوانان بزهکاری که در یکی از مؤسسات تأدیبی امریکا، دوره‌ی بازسازی و بهروزی خود را طی می‌کردند خطاب به کشیشانی که هفته‌ای یک بار برای موعظه و ارشاد به آنجا می‌آمدند، نوشته بودند و بر درآن مؤسسه آویزان کرده بودند: لطفاً صبر داشته باشید، هنوز کار خدا با من تمام نشده است: واعظ صبور باش که ما را هنوز هم/ با این خدای مذهب تو افت و خیز‌هاست»[به نقل از: مهر ماندگار، مصطفی ملکیان، نشر نگاه معاصر، چاپ اول، 1385] مولوی می‌گوید: هیچ کافر را به خواری منگرید که مسلمان مردنش باشد امید چه خبر داری ز ختم عمر او تا بگردانی ازو یک‌باره رو[مثنوی،‌ دفتر ششم] حافظ شیراز هم،‌ با نظر بر این نکته گفته است: حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود
[ شنبه 16 آبان 1394 ] [ 12:13 ق.ظ ] [ اکبر عبدی ]

صالحان عبادت خود را پوشیده می ‌داشتند و از روی اخلاص برای خداوند و ترس از ریا، طاعاتِ خود را مخفیانه انجام می‌ دادند.

زبیر ـ رضی الله عنه ـ می ‌گوید: «هر کدام از شما که بتواند عملِ صالحِ مخفیانه داشته باشد، چنین کند.»

از میان سلف کسانی بودند که در مجلس ذکر نشسته و جلوی اشک خود را می‌ گرفتند و اگر نمی‌ توانستند بر گریهٔ خود غلبه کنند از مجلس بر می‌ خواستند.

برخی از فقرای مدینه نمی ‌دانستند غذایشان از کجا می‌ آید، تا آنکه علی بن الحسین، زین العابدین ـ رحمه الله ـ درگذشت دیگر غذایی به در خانه ‌شان نیامد، و هنگام غسل پیکر او اثر بند زنبیل را بر پشت او دیدند.

عبدالله بن مبارک ـ رحمه الله ـ در جهاد برای آنکه شناخته نشود چهرهٔ خود را می ‌پوشاند.

عبدالرحمن بن مهدی ـ رحمه الله ـ شب را به نماز می‌ ایستاد اما همین که احساس می ‌کرد کسی می ‌آید خود را به خواب می ‌زد!

ربیع بن خیثم کارهای نیک را تا جایی که می ‌توانست مخفیانه انجام می‌ داد و هنگامی که قرآن می‌ خواند اگر کسی به نزد او می‌ آمد آن را با لباس خود می ‌پوشاند.

پیشینیان این را می ‌پسندیدند که انسان حتما بخشی از کارهای نیکش را مخفیانه انجام دهد و حتی همسرش نیز از آن بی ‌اطلاع باشد.

شافعی می ‌گوید: «دوست داشتم مردم از من یاد بگیرند اما هیچ بخشی از آن علم به من نسبت داده نشود». می‌ گویند: از خشیت خداوند اشک او جاری شد و مردم او را در این حال دیدند. امام شافعی گفت: «سرما سختی خورده ‌ام!»

اما برخی از طاعات را نمی ‌شود مخفی کرد، یا به سبب طبیعت آن، مانند اذان و نماز جماعت، و یا به سبب منفعتی که در پی علنی انجام دادنِ آن به دست می ‌آید، مانند صدقه دادن برای تشویق دیگران به انجام این کار، و در هر صورت: «کارها به نیت‌ ها بستگی دارد.»


[ جمعه 15 آبان 1394 ] [ 11:09 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

الله تعالی می فرماید: (وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ إِنَّ اللَّـهَ لَا یُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا)[1]. ترجمه: و با پدر و مادر، خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه و یار مصاحب و مسافر رهگذر و بندگان خود نیکی کنید همانا الله متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد.

و از ابی هریره رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: (من یأخذ عنی هؤلاء الكلمات فیعمل بهن أو یعلم من یعمل بهن؟ فقال أبو هریرة: فقلت أنا یا رسول الله فأخذ بیده وعد خمسًا وقال: اتق المحارم تكن أعبد الناس وارض بما قسم الله تكن أغنى الناس وأحسن إلى جارك تكن مؤمنًا، وأحب للناس ما تحب لنفسك تكن مسلمًا ولا تكثر الضحك فإن كثرة الضحك تمیت القلب)[2]. ترجمه: چه کسی از شما این سخنان را از من می گیرد سپس به آن عمل می کند و یا اینکه آن ها را به کسانی که به آن عمل می کنند یاد می دهد؟ ابو هریره می گوید: گفتم، من ای رسول الله، پس رسول الله صلی الله علیه و سلم دست او را گرفت و به او پنج چیز را یاد داد که عبارتند: از اعمال حرام دوری کن تا عابدترین انسان ها باشی، و به آنچه که الله به آن قسم خورده راضی باش تا غنی ترین انسان باشی، و به همسایه ات نیکی کن تا جزو مؤمنان باشی، و آنچه را که برای خودت می پسندی برای دیگران نیز بپسند تا جزو مسلمین باشی، و خنده ی زیاد نکن زیرا که خنده ی زیاد باعث مردن قلب می شود.

و از ابی شریح الخزاعی روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: (من كان یؤمن بالله والیوم الآخر فلیحسن إلى جاره........ )[3]. ترجمه: کسی که به الله و روز قیامت ایمان دارد پس به همسایه اش نیکی کند.

و همسایه ها سه نوع هستند:

1ـ همسایه ای که غیر مسلمان است، پس چنین همسایه ای فقط حق همسایگی را دارد.

2ـ همسایه ای که مسلمان است، و چنین همسایه ای هم حق همسایگی و هم حق برادری در اسلام را دارد.

3ـ همسایه ای که هم مسلمان و هم از نزدیکان است، پس چنین همسایه ای سه حق دارد: حق همسایگی، حق برادری در اسلام و حق صله ی رحم.

 پس بر مسلمان واجب است که با همسایه اش رفتار نیک و خوبی داشته باشد، و باعث آزار و اذیت آنها نشود و از نگاه کردن به زنان و دختران آنان چشم بپوشد، زیرا که در آن نهی شدیدی است، چنانکه در حدیث از ابن مسعود روایت شده که گفت: (سألت رسول الله صلى الله علیه وسلم أی الذنب أعظم عند الله؟ قال أن تجعل لله ندًّا وهو خلقك، قال قلت له: إن ذلك لعظیم قال قلت: ثم أی؟ قال: ثم أن تقتل ولدك مخافة أن یطعم معك قال قلت: ثم أی؟ قال: ثم أن تزانی حلیلة جارك)[4]. ترجمه: از رسول الله صلی الله علیه و سلم پرسیدم کدام گناه نزد الله بزرگ است؟ فرمود: اینکه همراه الله شریکی قرار دهی در حالی که او تو را خلق کرده کرده است، گفت: به رسول الله صلی الله علیه و سلم گفتم: این گناه بسیار بزرگی است، سپس کدام گناه؟ فرمود: اینکه فرزندت را بکشی از ترس اینکه با تو غذا بخورد، ابن مسعود رضی الله عنه می گوید: سپس گفتم: کدام گناه؟ فرمود: زنا کردن با زن همسایه.

سپس الله تعالی این آیه را نازل کرد: (وَالَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ وَلا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَلا یَزْنُونَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِكَ یَلْقَ أَثَاماً)[5]. ترجمه: و كسانی كه همراه با الله معبود دیگری را به فریاد نمی خوانند، و جانی را كه الله [خونش را] حرام كرده است جز به حق نمی كشند، و زنا نمی كنند، و هر كس چنین كند كیفر آن را می بیند.

و حقوق همسایه بر همسایه بسیار زیاد است که برخی از آنها عبارتند از:

1ـ زمانی که از تو کمکی خواست به او کمک کنی، در حدیثی از جابر بن عبدالله روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: (من استطاع منكم أن ینفع أخاه فلیفعل)[6]. ترجمه: هر کسی از شما که می تواند به برادرش کمک کند، پس این را انجام دهد. بنابراین بهترین مردم کسانی هستند که به دیگران کمک می می کنند.

2ـ زمانی که فقیر شد و به کمک نیاز داشت، به کمک او برو، زیرا رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: (مثل المؤمنین فی توادهم وتراحمهم وتعاطفهم مثل الجسد إذا اشتكى منه عضو تداعى له سائر الجسد بالسهر والحمى)[7]. ترجمه: مثال مؤمنین در شفقت، دوستی و مهربانی مانند اعضای یک جسم هستند، زمانی که یک عضو آن به درد آمد سایر اعضا نیز بی قرار می شوند وتب می کنند. و بر مسلم واجب است که بداند مال او مال الله است و هیچ کس جز او نگهبان آن نیست، و الله تعالی می فرماید: (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَه)[8]. ترجمه: پس هر کس مثقال ذره ای نیکی کرده باشد آن را می بیند * و هر کس مثقال ذره ای بدی کرده باشد آن را می بیند.

3ـ و زمانی که بیمار شد به عیادت وی برود، از علی رضی الله عنه روایت شده که گفت: شنیدم رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: (ما من مسلم یعود مسلمًا غدوة إلا صلَّى علیه سبعون ألف ملك حتى یمسی وإن عاده عشیة إلا صلَّى علیه سبعون ألف ملك حتى یصبح وكان له خریف فی الجنة)[9]. ترجمه: هر مسلمانی در هنگام صبح به زیارت برادر مسلمانش برود، تا شب هفتاد هزار فرشته برای او طلب استغفار می کنند، و اگر در شب هنگام، به زیارتش برود تا صبح هفتاد هزار فرشته برایش طلب استغفار می کنند، و به بهشت می رود.

و همچنین زیارت مریض باعث نزدیک شدن انسانها به یکدیگر می شود و همچنین باعث بالا رفتن معنویات  مریض می گردد.

و از سنت است که هنگام زیارت مریض به او گفته شود: (لا بأس علیك طهور إن شاء الله شفاك الله وعافاك) و یا اینکه بگوید: (أن یطمعه فی الحیاة وقرب الشفاء).

4ـ و اگر به همسایه اش خوشحالی رسید به او تبریک گوید و خوشحال اش را به او نشان دهد تا همسایه اش بداند که بین آنان به اندازه ای محبت است  که وقتی او خوشحال باشد همسایه اش نیز خوشحال است.

و همچنین زمانی که همسایه ات از سفر برگشت به او بگو: (الحمد لله الذی سلمك أو الحمد لله الذی جمع الشمل بك). ( خوش آمد بگوید، و بخاطر به سلامت رسیدنش الله را شکر کند).

و اگر می خواست ازدواج کند بعد عقد نکاح به او بگو: (بارك الله لكما وبارك علیكما وجمع بینكما فی خیر).

و اگر الله فرزندی به او داد بگو: (الله لك بالموهوب وشكرت الواهب وبلغ أشده ورزقت بره).

 و همچنین از حقوق همسایه این است که در هنگام مصیبت برای تسلیت نزدش برود و در تشییع جنازه نیز شرکت کند. و هرگز به آن ها ازار و اذیت نرساند و هر از گاهی به آن ها هدیه ای دهد و همیشه به آنها سلام کند اما صحبتش را با آنان طولانی نکند زیرا باعث اذیتشان می شود و .... .

وصل اللهم وسلم على نبینا محمد وعلى آله وصحبه وسلم.


[ جمعه 15 آبان 1394 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

ابن قیم رحمه الله درباره ی راهنمایی رسول الله صلی الله علیه وسلم در این باره می فرماید:

1.     هنگامی که دستش را در غذا می گذاشت، "بسم الله" می گفتند. و فرمود: "إذا أكل أحدكم فلیذكر اسم الله تعالى فإن نسی أن یذكر اسم الله فی أوله فلیقل بسم الله فی أوله وآخره"[1] ترجمه: زمانی که یکی از شما می خواهد غذایی بخورد "بسم الله" بگوید، و اگر فراموش کرد در ابتدا بسم الله بگوید، پس بگوید: "بسم الله فی اوله و آخره".

و حکم صحیح این است که گفتن "بسم الله" هنگام غذا خوردن واجب است. زیرا حدیث به صورت صریح و به صیغه ی امر وارد شده است، پس تعارضی برای آن وجود ندارد.

2.     زمانی که از غذا خوردن فارغ می شدند، این دعا را می فرمودند: "الحمد لله حمداً كثیراً طیباً مباركاً فیه غیر مكفیٍّ ولا مودَّع ولا مستغنى عنه ربَّنا عز وجل"[2] ترجمه: حمد و سپاس برای الله است، حمد و سپاس بسیار، خالص و پاک، مبارک از آن او، پروردگار عزوجل ماست که نعمت هایش برگردانیده نمی شود، و پایان ناپذیر است و انسان از او بی نیاز نمی باشد.

3.     از هیچ غذایی عیب و ایراد نمی گرفتند، اگر مورد علاقه اش بود می خورد و اگر دوست نداشت رهایش می کرد، و چیزی نمی گفت. فرمودند: "أجدنی أعافه إنی لا أشتهیه"[3] ترجمه: مرا می بینی که آن را رها می کنم زیرا به آن علاقه ندارم.

4.     و گاهی اوقات از غذا تعریف و تمجید می کردند، هنگامی که وی به خانواده اش گفت: آیا خورشی وجود ندارد؟ گفتند نه، فقط اندکی سرکه وجود دارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن می خورد و فرمود: "نِعْم الأُدْم الخل"[4] ترجمه: سرکه بهترین خورش است.

5.     و در هنگام غذا خوردن صحبت می کردند، مانند سخن گفتنشان از سرکه که حدیثش بیان شد. و در جایی دیگر به عمر بن ابی سلمه که با وی غذا می خوردند فرمود: "سمِّ الله وكُلْ مما یلیك"[5] ترجمه: بسم الله بگو و از جلو خودت بخور.

6.     و همچنین به مهمانانش بیش از چندین بار به غذا خوردن تعارف می کردند. همان طور که اهل سخا و کرم این کار را انجام می دهند. این عمل وی را  ابو هریره رضی الله عنه در داستان خوردن شیر در خانه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می کند[6]، که وی چندین بار به او فرمود: "بنوش، بنوش" تا جایی که ابو هریره رضی الله عنه گفت: سوگند به کسی که تو را به حق فرستاده است دیگر جایی برای نوشیدن ندارم.

7.     اگر در نزد کسی غذایی می خورد از نزد آنان بیرون نمی آمد مگر اینکه برایشان دعای خیر می نمود. زمانی که عبدالله بن بسر رضی الله عنه ایشان را به خانه اش دعوت کرد، رسول الله فرمود: "اللهم بارك لهم فیما رزقتهم، واغفر لهم، وارحمهم"[7] ترجمه: بارالها! به آنان در آنچه که روزی داده ای برکت قرار ده، و آنان را ببخش، و به آنان رحم کن.

8.     دستور می داد که با دست راست غذا خورده شود، و از خوردن غذا با دست چپ نهی می کرد. فرمودند: "إن الشیطان یأكل بشماله ویشرب بشماله"[8] ترجمه: شیطان با دست چپش می خورد و با دست چپش می نوشد.

این حدیث دال بر این است که خوردن با دست چپ حرام است، و این حکم صحیح است. زیرا این کار را یا شیطان انجام می دهد یا کسی که مانند شیطان است.

و همچنین وارد شده که مردی در نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم با دست چپش غذا خورد، رسول الله فرمود: "كل بیمینك" با دست راستت بخور. گفت: نمی توانم. فرمودند: "لا، استطعت"[9] یعنی ناتوان شوی. – ذکر شده که وی به دلیل تکبر، این جمله را به زبان آورد - راوی می گوید: بعد از آن، آن مرد نتوانست دستش را به دهانش ببرد.

پس اگر این کار جائز بود وی آن شخص را امر به خوردن با دست راست نمی کرد، و تکبرش باعث شد که وی دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم را انجام ندهد، پس این گناهش بیشتر بود و مستحق بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر علیه وی دعا کند.[10]

9.     و همچنین به کسانی که در نزد وی آمدن و گفتند که سیر نمی شوند، دستور داد: "أن یجتمعوا على طعامهم، ولا یتفرقوا وأن یذكروا اسم الله علیه یبارك لهم فیه"[11] ترجمه: در هنگام غذا خوردن یکجا جمع شوند، و از یکدیگر جدا نشوند، اسم الله را بر آن به زبان آورند تا آن را برایشان با برکت گرداند.

10. همچنین فرموند: "لا آكل متكئاً"[12] ترجمه: من درحالت تکیه دادن، غذا نمی خورم.

11. با سه انگشتش غذا می خورد، و گفته شده که این بهتر از خوردن غذا با چیز دیگر است.[13] الله اعلم.


[ جمعه 15 آبان 1394 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 121 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




Pichak go Up

Online User

تعبیر خواب آنلاین