|
جوانرود سیتی ئاودان جوانرو
| |||||||||||||||
|
بیوگرافی این خواننده توانا:
عزیز ویسی فرزند متاع میرزاییه در سال 1968درروستای(درنه ثلاث باباجانی)از توابع استان کرمانشاه شهرستان جوانرود پا به دنیا نهاد. تا سن10سالگی در روستا سکونت داشت و سپس به شهرستان جوانرود آمد. موقعیت جغرافیایی : شهرستان جوانرود درشمال غربی استان كرمانشاه واقع شده است كه 87 كیلو متر با مركز استان فاصله دازد ، از غرب به شهرستان ثلاث باباجانی و كشور عراق و از شمال به شهرستان پاوه و از جنوب به شهرستانهای اسلام آباد غرب و سرپل ذهاب و از شرق به شهرستان های روانسر وكامیاران محدود می شود . پیشینه تاریخی : شهرستان جوانروددر حد فاصل فلات ایران و جلگه بین النهرین قرار گرفته است، یعنی پل ارتباطی تمدنهای ایرانی و تمدنهای باستانی بین النهرین بوده است .بعد از ورود آریاییها در حدود 3 هزار سال پیش، غرب استان كرمانشاه مورد توجه خاص دامداران ماد قرار گرفت و 2700 سال پیش با غلبه بر حكومت آشور و فتح نینوا به غارت حكومتهای بین النهرین دربرهه ای از زمان خاتمه دادندو در دوره های بعد نیز بعلت شرایط مناسب طبیعی همواره مورد توجه ایلات و طوایف كرد بوده است و بعنوان یكی از بخشهای تابعه سنندج تحت حاكمیت حكمرانان كردستان قرار داشته است. قلعه جوانرود و امان اله خان والی كردستان در سال 1224 هجری قمری برابر با سال 1188 هجری شمسی یعنی در حدود 193 سال پیش و از آن زمــان بــه بعــد اهمیت ژئو پو لتیكی و اجتماعی جوانرودفزونی یافت. ایل جاف جوانرود هیچگاه حاكمیت مطلق حكومت شاهان ستمگررا قبول نكردند. جنگ عشایر جوانرود در دوران رضا خان با دستگیری و زندانی كردن رؤسای منطقه در سال 1310نشانی از مبارزات خونبار مردم این دیار در زمان ستم شاهی است. مردم غیرتمند شهرستان جوانرود در طول جنگ تحمیلی ضمن حضور فعال در دفاع از میهن، صدها نفر شهید و جانباز را تقدیم انقلاب اسلامی خود كرده اند. جوانرود در سال 1368 به مركز شهرستان انتخاب گردید و از شهرستان پاوه تفكیك شدو دارای بخشهای مركزی وشروینه میباشد و جمعیت شهرستان 99205 نفر می باشد كه حدود 60% شهری و 40% روستایی است. مذهبی و فرهنگی : تمام مردم شهرستان جوانرود مسلمان ، اهل سنت و شافعی مذهب هستند ، این مردم به زبان كــردی و لهجه جافی صحبت می كنند . شهرستان جوانرود در مجموع یك چشم انداز طبیعی محسوب می شود كه ویژگیهای خاص خود را دارد كه با این حال از چشمه شفا بخش ریزه بعنوان چشم انداز طبیعی می تواند مورد توجه قرار گیرد. چشم اندازهای فرهنگی معمولاً در مقیاس محلی و منطقه ای قرار دارندو اماكنی همچون نظرگاه شیخ عبدالقادر (ریزه) ،سلطان شیخ مراد ( روستای كانی گل ) روستای دولت آباد به عنوان یك حوزه علمی سنتی از چشم اندارهای فرهنگی این شهرستان محسوب می شوند. وضعیت اقتصادی: كل اراضی شهرستان جوانرود 75697 هكتار بوده كه از این میزان 9656 هكتار آن آبی و مابقی دیم می باشد ، بعلت ورودی شیخ صالح و انجام واردات و صادرات همچنین رفت و آمد مسافرین به این شهرستان به خاطر وجودبازارچه مرزی طی چند ساله اخیر از نظر اقتصادی تغییرات زیادی در منطقه روی داده است ووضعیت اقتصادی مردم خوب شده است. باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم! در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام در میان مردمان دنبال آدم گشته ام در میان کوه سوزن را گم کرده ام زندگی بی عشق شطرنجی ست در خور شکست در صف مشتی پیاده ، شاه را گم کرده ام خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم حال می بینم که حتی چاه را گم کرده ام زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرند . آن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند خندیدند به خاطراتشان فکر کردند و سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی ۳۵ ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردم همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود ۳۰۰ نفر بودند نفری ۵ دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند.. اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست ۳۵ ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که ۳ روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام ۱۰۰ دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم٬ آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام. به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم …
زندگی معلم بزرگی است. زندگی می آموزد صمیمیت را. زندگی می آموزد که شتاب نکن. زندگی می آموزد سادگی زیباتر است. زندگی می آموزد گذشت و مهربانی شیرین است. زندگی می آموزد از دست دادن آنقدر هم که فکر می کنی سخت نیست. زندگی نشان می دهد کسانی را که سنگین و بزرگ راه رفتند و خرد و شکسته شدند. زندگی می آموزد چیزهایی که بزرگترها سر آن دعوا می کنند بزرگتر از چیزهایی نیست که کوچک ترها سر آن دعوا می کنند. زندگی می آموزد رنج ها و سختی ها با همه تلخی که در کام تو دارند اگر خودت بخواهی می توانند بسیار آموزنده و رشد دهنده باشند. زندگی می آموزد آنها که از تلخی ها می گریزند شیرینی ها را نخواهند چشید و آنها که از سختی ها می ترسند به آسودگی نخواهند رسید. زندگی می آموزد بار بر دوش دیگران نهادن، شانه های خودت را سنگین می کند و بار از دوش دیگران برداشتن، خودت را سبکبار می کند. زندگی می گوید تو خیلی وقت ها مرا گم می کنی. جاهای عجیبی بدنبالم می گردی، جاهایی که شاید حتی زندگیت به تنگنا کشیده شود. زندگی می آموزد همه لحظات تبدیل به خاطراتی شیرین می شوند بعدا که می گذری و تو در آن لحظه بی تابی می کردی زندگی می آموزد چیزهایی که می خواهی به آنها برسی وقتی دریافتشان می کنی می بینی آنقدر هم که فکر می کرده ای مهم نبوده شاید هم اصلا مهم نبوده شاید موجب اندوهت نیز گشته است. زندگی می گوید خیلی وقت ها تو از چیزی می گریزی و به تنگ می آیی که همانجا بوی عطر من پیچیده است. وقتی دست سالخورده ای را می گیری و با حوصله پا به پای او عرض خیابان را طی می کنی، وقتی به صورت کودکی گریان می خندی، وقتی نوازش دستان گرمت وجود لرزان یتیمی را گرم می کند. وقتی با حوصله و مهربانی نگاهت را به نگاه خسته پدر و مادرت گره می زنی. وقتی به همسرت فرصت می دهی تا در چشمه شکیبایی تو غبار آشفتگی و دلتنگی و خستگی اش را بزداید. وقتی با مهر و صبوری می خندی تا خنده زیبایت خنکایی باشد برای آنکه در گرمای زندگی جوش آورده است می بینی زندگی چه پیداست. کاش از چشمه زندگی فرار نکنی و لختی کنارش بنشینی و دویدن های بی امان این فرصت را از تو نگیرد که کفش هایت را درآوری و پایت را در زلالش از رنج شتاب های پی در پی برهانی. از آنها نباشی که مهمند و به هرکس می رسند می گویند وقت ندارم. از آنها نباشی که سلام دیگران را نمی شنود و لبخندشان را نمی بینند. زندگی چه معلم مهربانی است
راز موفقیت ...
مرد
جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟
سه چیز در زندگی که بگذرد و هرگز بر نمیگردد:
زمان
واژه ها
فرصت
Three things in life that may never be lost سه چیز در زندگی که هیچ وقت از بین نمی رود:
صلح
امید
صداقت
Three things in life that are most valuable سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند:
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
Three things in life that are never certain سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند:
رویاها
موفقیت
آینده
Three things that make a man/woman Hard work
سه چیز که زن / مرد را می سازد:
زحمت
درستی
تعهد
Three things in life that can destroy a man/woman سه چیز که زن / مرد را نابود می کند:
الکل
غرور
عصبانیت
Three things in life that, once lost, hard to build-up سه چیز که هنگامیکه از بین رفت سخت افزایش میابد:
احترام
اعتماد
دوستان
Three things in life that never fail سه چیز که هرگز شکست نمی خورد:
عشق حقیقی
اراده
اعتقاد ابوهریره گوید:پیامبر (ص") فرمودند:در روزی که سایه ای جز سایه خدا وجود ندارد خداوند هفت صنف از بندگان را در زیر سایه خود قرار می دهد :
بَاب مَا جَاءَ فِی فَضْلِ الطُّهُورِ بحث آنچه در باره فضیلت وضو آمده است. 2 - (صحیح) حَدَّثَنَا إِسْحَقُ بْنُ مُوسَى الْأَنْصَارِیُّ حَدَّثَنَا مَعْنُ بْنُ عِیسَى الْقَزَّازُ حَدَّثَنَا مَالِکُ بْنُ أَنَسٍ ح و حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ عَنْ مَالِکٍ عَنْ سُهَیْلِ بْنِ أَبِی صَالِحٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا تَوَضَّأَ الْعَبْدُ الْمُسْلِمُ أَوْ الْمُؤْمِنُ فَغَسَلَ وَجْهَهُ خَرَجَتْ مِنْ وَجْهِهِ کُلُّ خَطِیئَةٍ نَظَرَ إِلَیْهَا بِعَیْنَیْهِ مَعَ الْمَاءِ أَوْ مَعَ آخِرِ قَطْرِ الْمَاءِ أَوْ نَحْوَ هَذَا وَإِذَا غَسَلَ یَدَیْهِ خَرَجَتْ مِنْ یَدَیْهِ کُلُّ خَطِیئَةٍ بَطَشَتْهَا یَدَاهُ مَعَ الْمَاءِ أَوْ مَعَ آخِرِ قَطْرِ الْمَاءِ حَتَّى یَخْرُجَ نَقِیًّا مِنْ الذُّنُوبِ. ترجمه : از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هرگاه که بنده مسلمان و یا مؤمنی وضو می گیرد وچهره اش را می شوید هر گناهی که با نگاه کردن با دوچشمش بدان سوانجام داده است از او با آب و یا آخرین قطرات آب بیرون می شود(راوی در این جا شک دارد و می گوید: و یا جمله ای شبیه این گفته است) و هرگاه که دو دستش را می شوید هر گناهی که با گرفتن دو دستش انجام داده با آب و یا آخرین قطرات آب بیرون می شود تا این که فرد صاف و پاک از گناهانش بیرون می شود. ابوعیسی می گوید: این حدیث حسن صحیح است و این حدیث مَالِکٍ عَنْ سُهَیْلٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ می باشد وَأَبُو صَالِحٍ پدر سُهَیْلٍ همان أَبُو صَالِحٍ السَّمَّانُ است که نامش ذَکْوَانُ می باشد. ودر باره نام أَبُو هُرَیْرَه اختلاف نظر وجود دارد بعضی از علما گفته اند که نام ایشان عَبْدُ شَمْسٍ بوده است وبرخی دیگر گفته اند که نام ایشان عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَمْرٍو بوده است ،(امام بخاری) مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَعِیلَ نیز بر همین نظریه است و این درست تر است . ابوعیسی (رحمه الله) می فرماید: دراین باره از عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ ،ثَوْبَانَ ،صنَابِحِیِّ ،عَمْرِو بْنِ عَبَسَةَ ،سَلْمَانَ وَعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رضی الله عنهم نیز روایت آمده است. وصنابحی که از ابوبکر الصدیق رضی الله عنه روایت می کند ازخود رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم مستقیما روایت نشنیده است و نام ایشان عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عُسَیْله و کنیتش أَبو عَبْدِ اللَّهِ می باشد ایشان برای دیدن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم رفتند ولی درراه (آمدن)بودند که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وفات نمودند، ایشان مستقیما و بدون واسطه نیز از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم احادیثی راروایت نموده اند (که آن روایات مرسل اند). (ولی فرددیگری به نام) صُّنَابِحُ بْنُ الْأَعْسَرِ الْأَحْمَسِیُّ صحابه پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآله وسَلَّمَ وجود دارد که به ایشان نیزصُّنَابِحِی گفته می شود،ایشان فقط این حدیث را (از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم )روایت نموده که من از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیده ام که می فرمایند: إِنِّی مُکَاثِرٌ بِکُمْ الْأُمَمَ فَلَا تَقْتَتِلُنَّ بَعْدِی. یعنی: من با زیادی شما بر دیگر امتها افتخار می کنم پس بعد از من با یکدیگرنشوید و همدیگر را نکشید.
رسول اکرم – صلی الله علیه و سلم – برای رساندن پیام پروردگار یکتا به ما،
چه رنجها و سختیها که متحمل نشدند! ما و آیندگان همیشه در ذهن آن مقام حضور
داشتیم. ایشان چه بسا تمنا داشتند که ما را ملاقات کنند!
در روایتی آمده که رسول خدا – صلی الله علیه و سلم – به یارانش فرمودند: ای کاش میشد برادرانم را ببینم! همراهان پرسیدند: یا رسول الله! آیا ما برادران شما نیستیم؟ آن جناب فرمودند: شما یاران و صحابه و دوستانم هستید، برادران من آن کسانیند که پس از من میآیند و مرا ندیده به من ایمان میآورند. اجر و پاداش هر یک از آنها پنجاه برابر است. صحابه پرسیدند: پنجاه برابر برخی دیگر از آنها؟! حضرت رسول – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: نه، پنجاه برابر شما! شاگردان و صحابه آن مقام والا در محبت و دوستی و عشقورزیدن به ایشان چنان تصویرهایی بر دفتر گیتی ثبت کردهاند که تاریخ بشریت بدانها افتخار میورزد. این جانفشانیهای صحابه بود که آنها را "خیر القرون قرنی" – بهترین نسلهای مؤمنان آن قرنی است که همراه من است – قرار داد. در اعتراف عروة بن مسعود یکی از سرکردههای کفر – که البته بعدها ایمان آورد و در راه توحید جام شهادت سرکشید – پس از مذاکره با پیامبر در ماجرای صلح حدیبیه تصویری است گویا از این معنی است: " من نزد امپراطورهای جهان؛ خسرو فارس، و قیصر رومیان، و نجاشی حبشه رفتهام، هیچ کسی را ندیدهام که یارانش چون عشق و محبت یاران محمد او را دوست داشته باشند!". سیرت و زندگینامه پیامبر مملو است از تصاویر جانفشانیها و از خودگذشتگیهایی که معانی عشق و محبت در فضای آنها بکلی سر در گم میشود! پیامبر خدا – صلی الله علیه و سلم – آیتی بود از بردباری و حلم، صبر و از خودگذشتگی و ایثار، زیبایی و نظافت و خوش بویی، محبت و عشق و بیآلایشی، شجات و مردانگی، سخاوت و جود و کرم، خوش اخلاقی و لبخند و تبسم، خاکی و سادگی، هیبت و احترام و خلاصه همه معانی و صفات کمال، و هر انسان به فطرت آدمی خود کمال را دوست داشته بدان عشق میورزد. مرد دهاتی چون به مجلس پیامبر وارد میشود، نمیتوانست ایشان را از بین یارانش تشخیص دهد، میپرسید: کدام یک از شما محمد است؟! تصویری از نهایت تواضع و فروتنی!.. در سفر چون گوسفندی سر میبریدند، یکی میگفت: ذبحش با من. دیگری: پوست کندنش با من. سومی: پختنش با من. پیامبر: جمع کردن هیزم با من! و حاضر نمیشود چون رهبر و پیشوا و فرمانرواست استراحت و آرامش را حق مسلم خود بشمارد. بلکه خود را چون یکی از دیگران میدید و مشکلترین کار را بر عهده میگرفت. در غزوه بدر که شتران سواری کم بودند پیامبر شترش را با علی و ابولبابه تقسیم کرد. و چون دو یار شیفته ایشان خواستند از حق خود بگذرند تا پیامبر تمام راه را سوار شوند و آنها با عشق و علاقه و رضایت پیاده، پیامبر فرمودند: هرگز! نه شما از من قویترید، و نه من از اجر و پاداش الهی بینیازترم! شهروندان طائف که مست غرور و خودخواهی بودند، پیامبر خدا را با دشنام و ضرب و شتم از شهر خود رانده تا چند فرسخ راه او را با سنگ زدند. باز هم پیامبر خسته و کوفته با پاهای زخمی و تن خون آلود، دست نیاز به درگاه پروردگار دراز کرده میفرماید: بار الها اگر تو از من ناراض و خشمگین نیستی من هیچ پرواهی ندارم. و چون فرشته کوهها برای انتقام جویی از پیامبر تمام قدرت خود را در اختیار ایشان میگذارد تا اگر بخواهد دو کوه را بر سر مشرکان طائف واژگون کند، پیامبر رحمت و مهر و شفقت میفرمایند: نه!.. نه!.. شاید از نسلهای اینها افرادی برآیند که خداوند را بدرستی عبادت کنند. و در حق این ظالمان ستمگر چنین دعا میکند: بارالها! قوم و خویشان مرا هدایت فرما، اینها نمیدانند... آیا نباید در محبت و عشق به پیامبری که در کمال چنین آیتی باشد، فنا شویم؟! عشق و محبت به پیامبر و کمال دوستی او نشانه ایمان، و نشناختن پیامبر پرتگاه هلاکت و گمراهی است: «... وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۖ إِنَّ اللَّـهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿الحشر/٧﴾»(... و آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید و از خدا پروا کنید؛ زیرا خدا سخت کیفر است.) "رسول اکرم – صلی الله علیه و سلم – میفرمایند: سه چیز اگر در شخصی باشد لذت ایمان را خواهد چشید: 1- خدا و فرستادهاش نزد او از همه چیز محبوتر باشند. 2- معیار محبت و دوست داشتن نزد او خداوند یکتا باشد. ( اگر کسی را دوست دارد دوستیش تنها برای کسب رضایت الهی باشد). 3- بازگشت به کفر پس از آنکه خداوند او را از آن رهایی داد نزد او آنچنان ناپسند باشد که پرتاب شدن در آتش سوزان". متفق علیه. "و فرمودند: تا وقتی من در قلب شخصی از والدین و فرزندش و از همه انسانها عزیزتر و محبوبتر نباشم آن فرد مؤمن برشمرده نمیشود." متفق علیه. این محبت در یاران پیامبر آنچنان تجلی کرده بود، که برای تسکین خود آرزوی برپایی قیامت را داشتند. شخصی خدمت رسول خدا – صلی الله علیه و سلم – رسیده پرسیدند: قیامت کی برپا میشود؟! پیامبر با تعجب از این شخص شیفته آخرت پرسیدند: برای قیامت چه آماده داری؟ - که چنین مشتاق برپایی آنی -؟! گفت: نه نماز زیادی دارم و نه صدقه و زکاتی فراوان. تنها خداوند و رسولش را دوست دارم. پیامبر خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمودند: در قیامت تو همراه کسانی خواهی بود که دوستشان داری! جای دارد از خود بپرسیم: پیامبر در قلب و روح و روان ما از چه جایگاهی برخوردار است؟! 1- در این جمله فرد مسلمان؛ اعتراف به گناه می کند. 2- در این جمله فرد مسلمان؛ از الله آمرزش و بخشش می طلبد. 3- در این جمله فرد مسلمان؛ فقط الله را آمرزنده و بخشایشگر می داند. 4- در این جمله فرد مسلمان؛اعتراف به معبود به حق بودن (الله) می کند. 5- در این جمله فرد مسلمان؛ معبودان باطل را رد می کند. 5- در این جمله فرد مسلمان؛به بزرگی الله مهربان اعتراف می کند. 6- در این جمله فرد مسلمان؛ اعتراف به ذات و صفات الهی می کند. ![]() اتفاقات کوچک زندگی ...
به سلامتی مادر ...
|
Pichak go Up Online User
| ||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||