تبلیغات
جوانرود سیتی

جوانرود سیتی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
امام ابوحنیفه(رح) همواره می گفت: «بهترین درآمد کسب حلال است و نیکوترین رزقی که انسان می خورد دست رنج اوست».
زنی نزد ایشان رفت تا جامه حریری را بفروشد. امام از وی پرسید قیمت آن چند است؟ پاسخ داد: یکصد. گفت: بیش تر از آن می ارزد. گفت: دویست. باز به او گفت: بیش از این می ارزد. تا آنکه به چهارصد رسید و باز امام به او گفت که جامه اش بیش تر از آن مقدار می ارزد. زن گفت: آیا مرا دست انداخته ای؟ مردی را آورد و آن را به قیمت پانصد دینار خرید. یک روز کالایی را به شریکش داد و به او گفت که در پارچه عیبی هست که از جانب خودشان است و باید هنگام فروش حواسش باشد که آن را به مشتری بگوید. شریکش آن پارچه را فروخت و یادش رفت درباره ی آن مورد چیزی بگوید و فرد خریدار نیز متوجه ایراد آن نشد. هنگامی که امام ابوحنیفه(رح) از موضوع باخبر شد معادل قیمت کامل آن کالا را صدقه داد.

خلیفه ابومنصور بسیار امام ابوحنیفه(رح) را قدر نهاده و گرامی می داشت و برای وی بخشش ها و اموال بسیار می فرستاد اما ابوحنیفه(رح) هیچ بخششی را نمی پذیرفت. خلیفه منصور او را به این دلیل مورد ملامت قرار داده و می گفت: چرا بخشش های مرا نمی پذیری؟امام ابوحنیفه(رح) پاسخ داد: خلیفه چیزی از مال خویش را به من نبخشیده است تا آن را نپذیرم و اگر از مال خویش می داد آن را قبول می کردم، لیکن او از بیت المال مسلمانان به من بخشیده است و آن مال حق من نیست. یک روز میان خلیفه منصور و همسرش به علت بی میلی خلیفه نسبت به وی ناسازگاری و اختلاف پیش آمد. همسرش از وی خواست تا میان آنان قضاوت عادلانه صورت گیرد. خلیفه به وی گفت که چه کسی را برای قضاوت بین من و خودت می پسندی؟ گفت:امام ابوحنیفه. خلیفه نیز بدان رضایت داد. امام ابوحنیفه(رح) آمد و خلیفه به وی گفت: ای ابوحنیفه، همسرم از من به دادخواهی برخاسته، تو نیز داد من از او بستان. امام ابوحنیفه(رح) گفت: خلیفه سخن بگوید. منصور گفت: برای مردان تزویج چند همسر حلال است؟ گفت: چهار. منصور به همسرش گفت: شنیدی؟امام ابوحنیفه(رح) گفت: ای خلیفه خداوند این تعداد را تنها برای افراد اهل عدل و داد حلال ساخته است، و کسی که به عدالت رفتار ننموده یا از رعایت ننمودن عدالت بترسد باید تنها یکی بگزیند که خداوند متعال می فرماید: {فَإِنْ خِفْتُمْ أَلا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً} [النساء: ۳] یعنی: «پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید به یک زن [اکتفا کنید].» و سزاوار است که از پروردگار خویش آموخته و از فرموده هایش پند گیریم. منصور خاموش گشت و سکوت وی مدت زیادی طول کشید. امام ابوحنیفه(رح) برخاست و خارج شد. وقتی به منزل رسید، همسر خلیفه خدمتکاری را به سویش فرستاد و همراهش مبلغی پول و پارچه بود.امام ابوحنیفه(رح) آن ها را برگرداند و گفت: سلام مرا به او برسان و به او بگو من دین خود را بر وی بخشیدم و این کار را تنها در راه خداوند انجام دادم و از آن قصد نزدیکی به کسی یا چشمداشت مال دنیا نداشتم.
امام ابوحنیفه(رح) سودهای سالانه اش را جمع می کرد و بوسیله ی آن احتیاجات اساتید و محدثین و خوراک و پوشاک و دیگر نیازمندی های آنان را خریداری می نمود و بقیه ی پول سودش را به آنان می داد و می گفت: آن را در رفع احتیاجات خویش خرج کنید و جز خدا را سپاس مگویید، چون چیزی از مال خویش به شما نداده ام بلکه همه ی آن از فضل و بخشش خداوند بر من و به خاطر شما است.

[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

دوست مان شخصی آرام  و متوازن بود و گاهی می شنیدم که در مورد بیطرفی در نگرش به امور مختلف و ضرورت رعایت انصاف و عدالت حتی درمورد دشمنان صحبت می نمود.

در یکی از روزها پسر نوجوانش به سرعت نزد وی آمده و کلماتی چند به وی گفته و رفت. ناگهان این مرد از کوره در رفته و کلماتی را به زبان آورد که خیلی از عفت کلام به دور بود!

مشخص شد  پسرش به وی خبر داده که پسر همسایه برادر کوچکش را کتک کاری نموده تا جایی که خونین شده است.

هنگامی که با همسایه و پسرش از نزدیک ملاقات نموده و ماجرا را بطور کامل از زبان آنها شنید برایش روشن شد که پسر او آغاز کننده ی دعوا و ضرب وشتم بوده است. پس چاره ای جز معذرت خواهی ازهمسایه و ابراز تأسف بدلیل زود قضاوت نمودن نیافت.

وضعیت بیان شده در مورد دوست مان حالتی نادر و کمیاب نمی باشد. ما غالبا در حال آرامش به نفع رفتار درست رأی می دهیم و آن را تأیید می نماییم؛ اما وقتی که از کوره در رفته و عصبانی می شویم، احساسات ما چشمان و عقل های مان  را پوشانده  و انگار در تاریکی قرار می گیریم؛ بنابر این نظارت عقل بر رفتار مان ضعیف گشته و جاهلانه رفتار می نماییم.

پیامبر ما – صلی الله علیه و سلم – نمونه ی برتر همگرایی و تعادل در هر وضعیت را به ما ارائه می نماید.

ایشان – صلی الله علیه و سلم – هنگامی که شوخی نموده و خوشحال می شد به جز حق  نمی گفت و عصبانی نمی شد مگر برای رضای الله. عصبانی می شد وقتی که حرمتی از حرمت های الهی زیر پا گذاشته می شد وهیچگاه بخاطر خودش یا به علت نشان دادن ناراحتی اش از آزار و اذیتی که به وی رسیده، عصبانی نمی شد!!

پروردگارمان عکس العملی را که شایسته است در موقع شنیدن آنچه که ما را آزرده خاطر نموده و باعث انتقام جویی می شود داشته باشیم، را به ما آموخته است. وی – سبحانه و تعالی – می فرماید: (یا أیها الذین آمنوا إن جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا أن تصیبوا قوماً بجهاله فتصبحوا على ما فعلتم نادمین). الحجرات ۶

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری را به شما رسانید درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی – بدون آگاهی (از حال و احوالشان و شناخت راستین ایشان‌ –) آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید .

«تبیین» یعنی: (اطمینان حاصل نمودن از صحت آنچه که می شنویم). گر چه روایت کننده ی خبر مورد اطمینان باشد؛ اما ممکن است در تفسیر آنچه که شنیده دچار وهم و گمان شود یا اینکه خبر را از شخصی غیر مطمئن نقل نماید. اطمینان حاصل نمودن به ما فرصت می دهد تا واکنش خویش در مورد آنچه  که می پنداریم به زیان ماست را به تأخیر اندازیم. و هنگامی که در واکنش و عکس العمل وقفه ایجاد می شود، شعله ی عصبانیت فروکش نموده و این باعث می شود که قضاوت ها و رفتارهای مان عادلانه، منصفانه و متوازن باشد.

اگر به واقعیت زندگی روزمره بنگریم، خواهیم دید چیزی که کنترل بیشتر مردم در اکثر وقت ها را بدست گرفته احساسات شان می باشد و نه عقل هایشان. و این خروج از منهج پایدار ربانی و ادبیات رفتار منطقی مورد قبول می باشد. امید است که این امر با پیشرفت علم و آگاهی فروکش نموده و کمرنگ شود.

 


[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

صالحان عبادت خود را پوشیده می ‌داشتند و از روی اخلاص برای خداوند و ترس از ریا، طاعاتِ خود را مخفیانه انجام می‌ دادند.

زبیر ـ رضی الله عنه ـ می ‌گوید: «هر کدام از شما که بتواند عملِ صالحِ مخفیانه داشته باشد، چنین کند.»

از میان سلف کسانی بودند که در مجلس ذکر نشسته و جلوی اشک خود را می‌ گرفتند و اگر نمی‌ توانستند بر گریهٔ خود غلبه کنند از مجلس بر می‌ خواستند.

برخی از فقرای مدینه نمی ‌دانستند غذایشان از کجا می‌ آید، تا آنکه علی بن الحسین، زین العابدین ـ رحمه الله ـ درگذشت دیگر غذایی به در خانه ‌شان نیامد، و هنگام غسل پیکر او اثر بند زنبیل را بر پشت او دیدند.

عبدالله بن مبارک ـ رحمه الله ـ در جهاد برای آنکه شناخته نشود چهرهٔ خود را می ‌پوشاند.

عبدالرحمن بن مهدی ـ رحمه الله ـ شب را به نماز می‌ ایستاد اما همین که احساس می ‌کرد کسی می ‌آید خود را به خواب می ‌زد!

ربیع بن خیثم کارهای نیک را تا جایی که می ‌توانست مخفیانه انجام می‌ داد و هنگامی که قرآن می‌ خواند اگر کسی به نزد او می‌ آمد آن را با لباس خود می ‌پوشاند.

پیشینیان این را می ‌پسندیدند که انسان حتما بخشی از کارهای نیکش را مخفیانه انجام دهد و حتی همسرش نیز از آن بی ‌اطلاع باشد.

شافعی می ‌گوید: «دوست داشتم مردم از من یاد بگیرند اما هیچ بخشی از آن علم به من نسبت داده نشود». می‌ گویند: از خشیت خداوند اشک او جاری شد و مردم او را در این حال دیدند. امام شافعی گفت: «سرما سختی خورده ‌ام!»

اما برخی از طاعات را نمی ‌شود مخفی کرد، یا به سبب طبیعت آن، مانند اذان و نماز جماعت، و یا به سبب منفعتی که در پی علنی انجام دادنِ آن به دست می ‌آید، مانند صدقه دادن برای تشویق دیگران به انجام این کار، و در هر صورت: «کارها به نیت‌ ها بستگی دارد.»


[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]

امام بخاری رحمه الله در کتاب صحیحش روایت کرده که عبدالله عمر رضی الله عنه گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: (انْطَلَقَ ثَلاثَةُ رَهْطٍ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَتَّى أَوَوُا الْمَبِیتَ إِلَى غَارٍ فَدَخَلُوهُ فَانْحَدَرَتْ صَخْرَةٌ مِنَ الْجَبَلِ فَسَدَّتْ عَلَیْهِمُ الْغَارَ، فَقَالُوا: إِنَّهُ لا یُنْجِیكُمْ مِنْ هَذِهِ الصَّخْرَةِ إِلاَّ أَنْ تَدْعُوا اللَّهَ بِصَالِحِ أَعْمَالِكُمْ، فَقَالَ رَجُلٌ مِنْهُمُ: اللَّهُمَّ كَانَ لِی أَبَوَانِ شَیْخَانِ كَبِیرَانِ، وَكُنْتُ لا أَغْبِقُ قَبْلَهُمَا أَهْلاً وَلا مَالاً، فَنَأَى بِی فِی طَلَبِ شَیْءٍ یَوْمًا، فَلَمْ أُرِحْ عَلَیْهِمَا حَتَّى نَامَا، فَحَلَبْتُ لَهُمَا غَبُوقَهُمَا، فَوَجَدْتُهُمَا نَائِمَیْنِ، وَكَرِهْتُ أَنْ أَغْبِقَ قَبْلَهُمَا أَهْلاً أَوْ مَالاً، فَلَبِثْتُ وَالْقَدَحُ عَلَى یَدَیَّ أَنْتَظِرُ اسْتِیقَاظَهُمَا حَتَّى بَرَقَ الْفَجْرُ، فَاسْتَیْقَظَا فَشَرِبَا غَبُوقَهُمَا، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الصَّخْرَةِ، فَانْفَرَجَتْ شَیْئًا لا یَسْتَطِیعُونَ الْخُرُوجَ»، قَالَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: وَقَالَ الآخَرُ: اللَّهُمَّ كَانَتْ لِی بِنْتُ عَمٍّ كَانَتْ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیَّ، فَأَرَدْتُهَا عَنْ نَفْسِهَا فَامْتَنَعَتْ مِنِّی، حَتَّى أَلَمَّتْ بِهَا سَنَةٌ مِنَ السِّنِینَ، فَجَاءَتْنِی فَأَعْطَیْتُهَا عِشْرِینَ وَمِائَةَ دِینَارٍ عَلَى أَنْ تُخَلِّیَ بَیْنِی وَبَیْنَ نَفْسِهَا فَفَعَلَتْ، حَتَّى إِذَا قَدَرْتُ عَلَیْهَا، قَالَتْ: لا أُحِلُّ لَكَ أَنْ تَفُضَّ الْخَاتَمَ إِلاَّ بِحَقِّهِ، فَتَحَرَّجْتُ مِنَ الْوُقُوعِ عَلَیْهَا، فَانْصَرَفْتُ عَنْهَا وَهِیَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَیَّ، وَتَرَكْتُ الذَّهَبَ الَّذِی أَعْطَیْتُهَا، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فَافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِیهِ، فَانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ، غَیْرَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَطِیعُونَ الْخُرُوجَ مِنْهَا» قَالَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: «وَقَالَ الثَّالِثُ: اللَّهُمَّ إِنِّی اسْتَأْجَرْتُ أُجَرَاءَ فَأَعْطَیْتُهُمْ أَجْرَهُمْ غَیْرَ رَجُلٍ وَاحِدٍ تَرَكَ الَّذِی لَهُ وَذَهَبَ، فَثَمَّرْتُ أَجْرَهُ حَتَّى كَثُرَتْ مِنْهُ الأَمْوَالُ فَجَاءَنِی بَعْدَ حِینٍ، فَقَالَ: یَا عَبْدَ اللَّهِ أَدِّ إِلَیَّ أَجْرِی، فَقُلْتُ لَهُ: كُلُّ مَا تَرَى مِنْ أَجْرِكَ مِنَ الإِبِلِ وَالْبَقَرِ وَالْغَنَمِ وَالرَّقِیقِ، فَقَالَ: یَا عَبْدَ اللَّهِ لا تَسْتَهْزِئُ بِی، فَقُلْتُ: إِنِّی لا أَسْتَهْزِئُ بِكَ، فَأَخَذَهُ كُلَّهُ فَاسْتَاقَهُ فَلَمْ یَتْرُكْ مِنْهُ شَیْئًا، اللَّهُمَّ فَإِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فَافْرُجْ عَنَّا مَا نَحْنُ فِیهِ، فَانْفَرَجَتِ الصَّخْرَةُ فَخَرَجُوا یَمْشُونَ). ترجمه: " سه نفر از گذشتگان، به راه افتادند و شب را در غاری به عنوان پناهگاه ماندند. ناگهان، سنگ بزرگی از قله كوه، سرازیر شد و دهانه غار را كاملاً مسدود نمود. به یكدیگر گفتند: راه نجاتی از این سنگ وجود ندارد مگر اینكه با اعمال نیکی که انجام داده ایم دعا کنیم (تا ما را نجات دهد). یكی از آنان، دعا كرد و گفت: پروردگارا! پدر و مادرم پیر بودند و من قبل از زن و فرزند و غلام و كنیزان خود، به آنها غذا می ‌دادم. روزی، به خاطر كاری، دیر به خانه برگشتم و قبل از اینكه خدمت والدینم برسم، آنها خواب رفته بودند. شیر دوشیدم و آن را به دست گرفتم و تمام شب، در انتظار بیدار شدن آنان روی پاهایم ایستادم وبه اهل خانه ‏ام چیزی ندادم.هنگام صبح، وقتی كه آنها بیدار شدند، شیر را به آنان دادم. پروردگارا! اگر این عمل را به خاطر خوشنودی تو انجام داده‌ام، ما را از این مصیبتی كه گرفتار آن شده‌ایم نجات ده. آنگاه، سنگ، اندكی تكان خورد. اما نه در حدی كه آنان بتوانند از غار، بیرون بیایند. رسول‏الله صلی الله علیه و سلم فرمود: سپس، نفر دوم، دست به دعا برداشت و گفت: پروردگارا! من دختر عمویی داشتم كه فریفته او شده بودم. روزی می ‏خواستم با او زنا كنم ولی امتناع ورزید، تا اینكه در یكی از سالها، نیازمند شد و نزد من آمد. به او گفتم: اگر خود رادر اختیار من قرار دهی، صد و بیست دینار به تو خواهم داد. او ناچاراً پذیرفت. وقتی كاملاً برای انجام آن عمل، آماده شدم، گفت: شكستن این گوهر عفت، برای تو حرام است. من از انجام آن عمل، منصرف شدم .و مبلغ مذكور را به او بخشیدم و از او جدا شدم در حالی كه نزد من از همه مردم، محبوب تر بود. پروردگارا! اگر این كار، بخاطر خوشنودی تو بوده است، ما را از این گرفتاری، نجات ده. آنگاه، سنگ، اندكی از جایش تكان خورد. اما نه به اندازه‌ای كه آنان بتوانند از غار، بیرون بیایند. رسول‏الله صلی الله علیه و سلم فرمود: سپس نفر سوم، دست به دعا برداشت و گفت: پروردگارا! چند كارگر را به كاری گماشتم و مزد آنان را پرداخت نمودم. مگر یک نفر كه بدون دریافت مزد، رفته بود. من مزد او را به كار انداختم تا اینكه ثروت زیادی به دست آمد. پس از مدتی، آن كارگر نزد من آمد و گفت: ای بنده الله! مزد مرا پرداخت كن. گفتم: آنچه گاو، گوسفند، شتر و برده كه اینجا می ‏بینی، از آنِ تو هستند. گفت: ای بنده الله! مرا مسخره نكن! گفتم: تو را مسخره نمی ‌كنم. سرانجام، او تمام آنها را در پیش گرفت و با خود برد و چیزی باقی نگذاشت. پروردگارا! اگر این كار را به خاطر رضای تو انجام داده‌ام، ما را از این گرفتاری نجات بده. آنگاه، سنگ، از دهانه غار، كنار رفت و آنها بیرون رفتند".

پند و اندرزهایی که می توانیم از این داستان بگیریم:

الله تعالی می فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)[1]. ترجمه: " ای کسانی که ایمان آورده اید ، از الله بترسید و به او تقرب جویید و در راهش جهاد کنید باشد که رستگار گردید". قتاده می گوید: "خود را به الله با اطاعت کردن ا ز او وعمل به آنچه باعث رضایت او می شود نزدیک کنید".

1ـ انسان می تواند از اعمال صالحه ای که در زمان رفاه انجام داده است در وقت دشواری استفاده کند، رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: (أحفظ الله یحفظك ، أحفظ الله تجده تجاهك ، تعرف إلى الله فی الرخاء ، یعرفك فی الشدة). (دین الله را حفظ کن، الله هم تو را حفظ می کند، دین الله را حفظ کن تا الله را در مقابل خودت بیابی، الله را در رفاهی و آسایش بشناس، الله هم تو را در دشواریها می شناسد".

2ـ بر مسلمان واجب است که همیشه به سوی الله برگردد واز او کمک بخواهد به خصوص در زمان مشکلات و از شرک اکبر که همان کمک خواستن از مردگان است دوری ورزد، الله تعالی می فرماید: (وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُكَ وَلاَ یَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِّنَ الظَّالِمِینَ)[2]. ترجمه: "و به غیر از الله كسی (و چیزی) را مخوان كه سودی به تو نمی بخشد و زیانی به تو نمی رساند، اگر چنین كنی از ستمكاران و مشركان خواهی شد). ظالمین: مشرکین.

3ـ توسل کردن به اعمال صالحه جایز است، و همچنین در زمان دشواریها بسیار مفید است.

4ـ عشق و محبت به الله بر عشق و محبت به شهوات و نفس مقدم است.

5ـ کسی که فسق و زنا را از ترس به الله رها کند، الله تعالی او را از غم و اندوه نجات می دهد.  

6ـ کسی که حقوق کارگر را حفظ می کند و به او برمی گرداند، الله متعال هم او را در زمان مصیبت ها حفظ می کند و او را از آن مصیبت نجات می دهد.

7ـ با کمک خواستن از الله و توسل کردن به اعمال صالحه صخره ها فرو می ریزند.

8ـ نیکی کردن به والدین از نیکی به همسر و فرزندان مهم تر است.

9ـ حقوق کارمند را باید به او داد، و به تأخیر انداختن آن جایز نیست، چنانکه رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: (أعطوا الأجیر حقه قبل أن یجف عرقه). ترجمه: "حقوق کارمند را قبل از اینکه عرق وی خشک شود به او دهید".

10ـ تجارت کردن با حقوق کارمندی که آن را رها کرده است به نیت اینکه آن مال را توسعه دهد  مستحب است، و امر بسیار خوبی است.

11ـ شریعت امت های قبل از اسلام شریعت ماست زمانی که، الله و رسولش آن را از روی ستایش به ما خبر دهد، به شرطی که آن نسخ نشده باشد، پس این قصه که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن را برای ما تعریف کرده است از روی ستایش این سه نفر است که الگویی برایمان به حساب می آید.

12ـ طلب اخلاص در عمل، همانطور که در قصه آمده همه آن ها می گفتند: (پروردگارا اگر من این عمل نیک را خالصانه برای تو انجام دادم پس مرا نجات ده).

13ـ اثبات صورت برای الله سبحانه و تعالی ولی بدون تشیبه کردن آن، زیرا الله تعالی می فرماید: (لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ). ترجمه: "هیچ چیزی همانند او نیست، و اوست که شنا و بینا است".

منبع: ترجمه کتاب: التربیة بالقصة، قصص مناسبة للأطفال الشیخ:محمد صالح المنجد.
[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
نوشته: د. عبدالله العمادى
ترجمه: عبدالخالق احسان
حکایت است که پادشاهی بود و کشور بزرگی داشت، روزی پیاده به سیر تفریحی طولانی در صحراها رفت؛ موقع برگشت متوجه شد که پاهایش به اثر رفتن به راه های ناهموار، ورم کرده است؛ لذا خواست قانونی صادر نماید که تمام سرک ها و شاهراه های کشور را از پوست حیوانات فرش کنند، یکی از مشاورینش پیشنهاد نمود که یک قطعه پوستی را بسازند که موقع سفر، پادشاه به پایش بپیچد؛ این پیشنهاد فکره ساختن کفش را اساس گذاشت.

عبرتی که ازین حکایت می توان گرفت، این است که هرگاه خواستی درین زندگی، سعادتمند باشی؛ تلاش نکن که تمام زندگی و جهان را دگرگون کنی؛ بلکه از تغییر خودت آغاز نما، و تمام تلاشت را درین زمینه مبذول بدار و سپس به قدر توانت برای تغییر زندگی و جهان کوشش کن! این یک حقیقت اساسی است که کمتر آن را درک می کنیم، بدین سبب به برنامه تغییری گوناگونی به اینجا و آنجا آغاز می کنیم و به نتیجه هم نمی رسیم.

اگر می خواهی که زیردستانت به دستورات و قوانین شما، ملتزم باشند؛ باید خودشما بیشتر از دیگران در محضرعام و در پنهانی به آن التزام داشته باشی... اگر می خواهی فرزندانت اصلاح شوند و آنان را به انجام خوبی ها و ترک بدی ها و دیگر اعمال نیکو و مفید در دنیا و آخرت، عادت دهی؛ باید خودت به این خوبی ها عادت کرده و در گفتار و کردارت تمرین نمایی؛ در تمام امور زندگی باید چنین باشی!

امکان ندارد که دیگران را دگرگون کنی تا وقتی که خودت را بالفعل تغییر نداده باشی، اگر به تغییری فرابخوانی که خودت این تغییر را تجربه کرده و پیروز شده باشی؛ این مصداقیت دعوت شما را ثابت ساخته و اعتماد مردم را به شما زیاد می کند و نهایتاً رهنمایی ها و نظریات شما قابل قبول بوده و اجرا می گردد... عکس این قضیه نیز مسلم است.

یکبار امتحان کن! کسی را به تغییر عملی که به آن عادت کرده، دعوت کنی و خودت نیز به آن کار عادت داشته باشی؛ حال حریص باشی که عادت او را به سوی بهتری تغییر دهی. اگر از تو سوال کرد که چرا از خودت شروع نمی کنی؟ تو در جواب بگویی که مهم نیست؛ چون زندگی ام گذشته و پیر و فرتوت شدم؛ اما تو به نفست توجه کن و از گفته هایم بهره بگیر و این کار را دیگر انجام مده!!

آیا گمان می کنی که او به سخنانت قناعت می کند؟ آیا بر خلاف عمل تو، او به گفته هایت توجه نموده و خواسته ات را اجابت می کند؟ طبیعی است که جواب منفی است؛ علت آن واضح می باشد؛ چون تغییر از نفس انسان شروع شده و به آسانی و سهولت به دیگران انتقال میابد؛ تو با عمل خویش ثابت می کنی که عملیه تغییر چیست؟ و مصداقیت و ممکن بودن آن را نیز ثابت می سازی در نتیجه طرف مقابل، دعوت تو را لبیک گفته و به شما اعتماد می نماید و سخنان شما را قبول می کند؛ این موضوع را تجربه کن و بعد ببین چه دستاوردهای به دنبال دارد.

[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ اکبر عبدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




Pichak go Up

Online User

تعبیر خواب آنلاین